بعد یک عمر آشنایی ، آشنایت نیستم !

بعد یک عمر آشنایی ، آشنایت نیستم !
خوب من ! دیگر شریک لحظه هایت نیستم

حرف را کوتاه کن ! با علتی دیگر بخند ،
چون پس از این ، من دلیل خنده هایت نیستم

من خودم هستم ، همینجا ، پایدارم ، پایدار !
روی پایم هستم اما ، پا به پایت نیستم

از همان راهی که رفتی ! بی صدا رد میشوم
هم مسیرت هستم اما ، همصدایت نیستم

عشق را باید درون سینه ام ، زندان کنم
ساده ام ! هرگز حریف فتنه هایت نیستم

باید از طوفان چشمت ، گوشه ای پنهان شوم
بی محابا هستم اما ، بی درایت نیستم

بس که از دستت خدا گفتم، خدا هم خسته شد
گفت : او را جستجو کن ! من خدایت نیستم
دیدگاه ها (۲)

ﮔﺮ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ؟ﺗﺸﻨ‌ﻪ ﯼ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﺁ...

ناز پروده عشق تو شدم ، جان منیدرد خود با که بگویم که ، تو در...

حریصانه ، عطر تنت را می‌نوشم وصورتت را در دست می‌گیرمهمانطور...

باور کن بعضــــــــی دردها گفتـــــنی نیست رفــــــیق‌‌...نـ...

سلام به تو از گذشته، در اینجا من تو را نمی شناسم، در این مقط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط