مادرم موهاے بُلندے داشت

مادرم موهاے بُلندے داشت
هر روز پُشت پنجره مے نشست
موهایش را مے بافت
شِعر مے خواند
و مُنتظر پدر مے ماند

پدر که مے آمد
تلویزیون را روشن مے کرد
از شیب تورُم بالا میرفت، زمین مےخورد
و باز سعے میکرد جوابے برای 5+1 بیابد
کُشتگان عراق و سوریه را دفن مےکرد

و از مادر سُراغ شام را مےگرفت

و مادر پرهایش را پُشت پنجره جا مے گذاشت
گُل هاے دامنش در آشپزخانه مےپژمُرد
و چشم هایش پیاز خُرد مےکرد
‌‌•
•
پُشت پنجره نشسته ام
موهایم را مے بافم
و به این فِکر مے کنم که
دختران نباید موهاے بُلند داشته باشند

•سیمین صفایے•
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱ساعت ۲:۴۱ بامداد بود.همه خواب بودند.تو هم خوابیده بودی...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

پارت دو

#چندپارتیلینو/ا.تP:2قشنگترین لباس هات رو پوشیده بودی و منتظر...

مادرم موهای بلندی داشت.هرروز پشت پنجره می نشستموهایش را می ب...

مادرم موهای بلندی داشتهرروز پشت پنجره می نشست موهایش را می ب...

مادرم موهایِ بلندی داشت..هر روز پشت پنجره می نشست، موهایش را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط