آمده ام به دلبری شعر و غزل بهانه ام

آمده ام به دلبری ، شعر و غزل بهانه ام .

ساز بزن که چشم تو ، حادثه ترانه ام .

آمده ام که تا مگر ، شعر وجود من شوی ،

شعرم و بی کلام تو ، جمله عامیانه ام .

قصه تویی ، غصه منم ، یوسف کت بسته منم .

پیرهنم دریده این ، تهمت عاشقانه ام .

آمده ام به حبس تو ، تا بشوم عزیز مصر

عشق شبیه بوسه و گاه چو تازیانه ام .

زود مرا به بند کن تا بشوم زخود رها ،

بندی دام و دانه ات ، مرغ ترانه خانه ام .

خیس شدم زاشک خود ، بال پریدنم چه شد ؟

عشق تو آسمان من ، روح تو آشیانه ام .

هرچه زتو سروده ام ، سوخته جان عاشقان

آتشم و بدون تو ، شعله ی بی زبانه ام .

سال اگرچه نو شده ، نو نشوم بدون تو .

رخ بنما که بی تو من کهنه ترین ترانه ام.
دیدگاه ها (۲)

*گل بیخار*آوخ ایدوست بدلداری من یاری نیستچه توانم نکنم گریه ...

هر که شد محرم دل در حرم یار بماندوان که این کار ندانست در ان...

'تو رها در من و من محو سراپای توامتو همه عمر من و من همه دنی...

.........................................آن چنان غرق تو بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط