غسال جوانی را می شست
غسال جوانی را می شست
دیدم زار زار گریه می ڪند
بهش گفتم چی شده ؟ تو ڪه روزی صد تا رو غسل میڪنی!
روی بازوی جوان رو نشونم داد ....
نوشتہ بود
برام گریه ڪڹ غســـــال...
... مآدر... ندارم
فقط با ناز بشور...بدون نازکش قدکشیدم
دیدم زار زار گریه می ڪند
بهش گفتم چی شده ؟ تو ڪه روزی صد تا رو غسل میڪنی!
روی بازوی جوان رو نشونم داد ....
نوشتہ بود
برام گریه ڪڹ غســـــال...
... مآدر... ندارم
فقط با ناز بشور...بدون نازکش قدکشیدم
- ۲.۶k
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط