لحظه ای ترکم نکن محبوب زیبا روی من

لحظه ای ترکم نکن محبوب زیبا روی من
حرف هایی با تو دارم ای غزل بانوی من

ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺁﻫـﯽ ﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﻭﺵ
ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺖ ﺍﺯ ﻫﺎﯼِ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﻮﯼ ﻣﻦ

لحظه ای گر با تو باشم بوی گل گیرد تنم
کی خیالت را فرستی در شبی پهلوی من

من که باشم تا بیایم لحظه ای در خاطرت
لطفها داری به من ای غنچه ی خوشبوی من

نوجوانی رفت و آثار کهنسالی بجاست
شکوه ها دارد ز عمرم رعشه ی زانوی من

دائما از عشق رویت روی دریا یک نفس
لحظه ها را می شکافد قایق و پاروی من

ای عسل با عشق و یکرنگی در آغوشم بیا
تا به دورت حلقه گردد هر دو تا بازوی من
دیدگاه ها (۱)

من از مستی هراسم نیست ، از آن مستان بی مقدار می ترسم !ز عشق ...

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیستمحرمی چون تو هنوزم به چنین...

گفتا که می بوسم تو را،گفتم تمنا میکنمگفتا اگر بیند کسی،گفتم ...

دلم اگر چه برایت عجیب دلتنگ استهمیشه و همه جا، آسمان همین رن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط