گفتی برو اما یقین کن بر نمیگردم

گفتی برو اما یقین کن بر نمیگردم
حالا که از چشمان تو عزم سفر کردم

آن روز یادت هست با ساز تو میخواندم :
(( امشب سر هر کوچه دنبال تو می گردم )) ؟

دیگر برایت یک قدم هم بر نمیدارم
تنها نه از تو , از خودم , از عشق دلسردم

این روز ها ماه است تسکین دل تنگم
با شهریار ملک غم انگار همدردم *

آنروز وقتی نامه ام را پس فرستادی
حس کردم از شهر نگاهت تا ابد طردم

حتما پشیمان می شوی روزی که می بینی
با یک فرشته عین قرص ماه میگردم

شهریار
دیدگاه ها (۱)

نیستیو حالم به آهویی می ماندکه جنگل از آنفرار کرده باشد.....

تشنه ی چشم توام بانو، شرابم میدهیاز نیستان نگاهت، شعر نابم م...

? ﻏﺮﻭﺭ ﯾﻌﻨﯽ : ﺗﻮ ﺍﻧﻼﯾﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﻭﻧﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺍﻭﻥ ﺍﻧﻼﯾﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﺗ...

...

پارت۷

سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده نوشته مرا بخواندجان آئینه جه...

جنون مافیا ☆part8S1☆جین: نمیتونم پیداتون کنم. جونگکوک: خب پس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط