「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162
✦.................................

چند قدم آن‌طرف‌تر، دایون روی صندلی نشسته بود و مدام به در بسته‌ی اتاق زایمان نگاه میکرد... جونگ‌هو کنار پنجره ایستاده بود و سوها آرام زیر لب دعا میخواند.

اما جونگکوک روی یکی از صندلی‌های انتهای راهرو نشسته بود؛ آرنج‌هایش روی زانوهایش قرار داشت و نگاهش به زمین دوخته شده بود، دستش آرام روی سینه‌ اش قرار گرفت.

دردی شدیدی در قلبش پیچید، چشم‌هایش را بست و سعی کرد نفسش را آرام کند. هیچکس متوجه نشد... یا حداقل خودش اینطور فکر میکرد. اما چند دقیقه بعد، صدای قدم‌های سریع از انتهای راهرو آمد

تهیونگ همراه یونا وارد بیمارستان شدند، یونا فوراً خودش را به سولی رساند

یونا: نیکی چطوره؟

سولی برگشت سمتش

سولی: بردنش داخل اتاق زایمان

یونا نفس آرامی کشید و دستش را روی سینه‌اش گذاشت. چند ثانیه چشم‌هایش را بست. در دلش آرام دعا کرد؛ از خدا خواست نیکی و بچه‌اش سالم از آن اتاق بیرون بیایند.

دایون از جایش بلند شد

دایون: یونا، تو خوبی؟

یونا: آره... فقط نگرانشم.

اما تهیونگ اصلاً حواسش به آنها نبود، نگاهش در میان جمعیت دنبال جونگکوک میگشت... تا اینکه او را دید؛ جونگکوک هنوز روی صندلی نشسته بود، اما این بار دستش محکم روی قلبش قرار داشت.

تهیونگ: جونگکوک؟

تهیونگ که دید جونگکوک جواب نداد سریع به سمتش رفت.

تهیونگ: هی... خوبی؟

جونگکوک سرش را بالا آورد رنگ صورتش کمی پریده بود

_ خوبم

تهیونگ: دروغ نگو!!

جونگکوک خواست از جا بلند شود، اما ناگهان درد شدیدی در سینه‌اش پیچید و بدنش برای لحظه‌ای خم شد. تهیونگ فوراً بازویش را گرفت

تهیونگ: آروم...

جونگکوک چیزی نگفت. تهیونگ با کمکش او را از جا بلند کرد و روی صندلی دیگری نشاند

تهیونگ: بشین.

جونگکوک سرش را به پشتی صندلی تکیه داد و چشم‌هایش را بست.

تهیونگ: این چند وقته حالت خوب نبوده، نه؟

جونگکوک چند ثانیه سکوت کرد بعد آرام گفت:

_ روز آخره...

تهیونگ برای لحظه‌ای چیزی نفهمید.

تهیونگ: چی؟

_ امروز... روز آخره.

تهیونگ رنگش پرید

تهیونگ: چی داری میگی؟

جونگکوک چشم هایش را باز کرد؛ نگاهش را به در بسته‌ی بخش زایمان دوخت

_ دکترم گفت بیشتر از این وقت ندارم.

تهیونگ چند ثانیه فقط به او خیره ماند

تهیونگ: نه... این امکان نداره.

جونگکوک آرام نفس کشید

_ سرطان پیشرفته‌ست

تهیونگ هنوز ناباورانه به جونگکوک خیره مانده بود چند ثانیه طول کشید تا بالاخره بتواند حرف بزند

تهیونگ: هنوز... به نیکی نگفتی؟

_ اگه بفهمه.. دیگه هیچوقت آروم نمیگیره.

تهیونگ لب‌هایش را به هم فشار داد

تهیونگ: اون حق داره بدونه.

_ میدونم.

چند ثانیه سکوت کرد و بعد دستش را داخل جیب کتش برد و یک پاکت سفید بیرون آورد؛ پاکتی که گوشه‌هایش کمی تا خورده بود، آن را به سمت تهیونگ گرفت

_ اینو بهش بده.

تهیونگ آرام پاکت را گرفت

تهیونگ: چیه این؟

جونگکوک: همه‌چی رو توش نوشتم. از قبل بهت گفته بودم اگه یه روز نتونستم خودم بهش بدم، تو برسونیش دستش.

تهیونگ چشم‌هایش را بست و نفس عمیقی کشید

او از قبل میدانست، میدانست بیماری جونگکوک چقدر پیشرفته شده، میدانست پزشک‌ها دیگر امید زیادی نداده‌اند و میدانست جونگکوک ماه‌هاست خودش را برای همین لحظه آماده کرده. اما هیچوقت فکر نمیکرد این لحظه واقعاً برسد.

جونگکوک آرام به در بسته‌ی اتاق زایمان خیره شد و لبخند تلخی زد.

_ کاش حداقل... یه بار دخترمو میدیدم.

تهیونگ فوراً سرش را تکان داد

تهیونگ: بس کن جونگکوک!

جونگکوک خواست چیزی بگوید، اما ناگهان دستش محکم روی سینه‌اش قرار گرفت چهره‌اش در یک لحظه درهم رفت

_ هــ...

تهیونگ فوراً از جا بلند شد

تهیونگ: جونگکوک!

جونگکوک نفسش را به سختی بیرون داد چند ثانیه چشم‌هایش را بست.

_ زودتر... از چیزی که فکر میکردم...

تهیونگ با تمام توان فریاد زد:

تهیونگ: دکتر!

راهرو در یک لحظه به هم ریخت، پرستارها با عجله به سمتشان آمدند.

پرستار: آقا، کنار برید!

تهیونگ: حالش خوب نیست!

یکی از پرستارها دستگاه آورد و دیگری با عجله پزشک را صدا زد

جونگکوک روی صندلی نیمه‌خم شده بود و نفس‌هایش کوتاه و سنگین شده بود

تهیونگ کنار او زانو زد

تهیونگ: کوک، طاقت بیار.

جونگکوک با همان حال، نگاهش را به او دوخت

_ خودتم خوب میدونی.. کاری از دستشون برنمیاد.

تهیونگ چشم‌هایش پر از اشک شد

تهیونگ: کوک...

_ فقط یه چیز ازت میخوام.

تهیونگ دستش را گرفت

تهیونگ: تو جون بخواه، هیونگ.
دیدگاه ها (۳)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 163 {END}✦.............

خب دخترای قشنگم، قانون نیوتون هم بالاخره تموم شد؛ هرچند با ی...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 161✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 160✦...................

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁸تهیونگ چند ثانیه فقط به ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 108✦...................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط