آخی بچم چه کیوتههههه کاش منم خرگوش بودم بغلم میکردی نزوک
آخی بچم چه کیوتههههه، کاش منم خرگوش بودم بغلم میکردی نزوکو چاننننن
خب، اومدم یه داستان وایب خوب بدم برم:
نسیم گرم تابستانی به صورتت برخورد میکرد، آه، این تابستان هم به زودی تمام میشد. این حال خوب پایدار نبود. اما، هر فصل زیبایی خودش را داشت.
صورتت را میچرخانی و به درخت گیلاس حیاط خیره میشوی. چند گنجشک بر روی شاخه هایش جیک جیک میکردند. لبخندی به آنها هدیه میدهی. به آرامی، برمیگردی و در بالکن را میبندی. آرام آرام همانند یک پرنسس از روی پله ها پایین میروی. با دیدن چیزی که رو به رویت بود، چشمانت گشاد میشوند.
بلخره، شخصیت انیمه ای مورد علاقه ات واقعی شده بود... و الان، رو به روی تو روی مبل، درحالی که پای چپش را روی پای راستش انداخته بود، به تو لبخند میزد. همان لبخندی که همیشه از صفحه موبایل میدیدی، و هرگز واقعی نمیشد.
با چشمانی اشک بار، در آغوش گرمش پریدی...
*خوبه؟ بازم ازینا بنویسم؟*
خب، اومدم یه داستان وایب خوب بدم برم:
نسیم گرم تابستانی به صورتت برخورد میکرد، آه، این تابستان هم به زودی تمام میشد. این حال خوب پایدار نبود. اما، هر فصل زیبایی خودش را داشت.
صورتت را میچرخانی و به درخت گیلاس حیاط خیره میشوی. چند گنجشک بر روی شاخه هایش جیک جیک میکردند. لبخندی به آنها هدیه میدهی. به آرامی، برمیگردی و در بالکن را میبندی. آرام آرام همانند یک پرنسس از روی پله ها پایین میروی. با دیدن چیزی که رو به رویت بود، چشمانت گشاد میشوند.
بلخره، شخصیت انیمه ای مورد علاقه ات واقعی شده بود... و الان، رو به روی تو روی مبل، درحالی که پای چپش را روی پای راستش انداخته بود، به تو لبخند میزد. همان لبخندی که همیشه از صفحه موبایل میدیدی، و هرگز واقعی نمیشد.
با چشمانی اشک بار، در آغوش گرمش پریدی...
*خوبه؟ بازم ازینا بنویسم؟*
- ۹۱۲
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط