دست هایت لطف باران را حکایت می کند

دست هایت لطف باران را حکایت می کند
چشم تو پاکی دریا را روایت می‌کند
روز روشن ناگهان شب می شود هنگام ظهر
چادر مشکی تو وقتی دخالت می کند

ابر و باد و ماه و خورشید و فلک خواهان تو
کل دنیا بر سرت دارد رقابت می کند!

بید، مجنون می شود وقتی نگاهش میکنی
آن طرف تر سرو دارد هی حسادت می کند
خنده کردی،تلخْ شیرین شد وَ کوهْ عاقبت
می شود فرهاد،بی خود استقامت می کند

دور کن پروانه ها را از خودت، دق کرد گل
دائم از تنهاییش دارد شکایت می کند

علت از معلول ثابت می شود در فلسفه
بودن تو بر نفس هایم دلالت می کند
چشم هایم جز تو را اصلا نمی بینند و دل
از هر آن کس غیر تو احساس نفرت می کند

شعر هایم نذر ماندن در کنارت تا ابد
نذرهایم را خدا حتما اجابت می کند!
بیت آخر...مختصر...دو...دوس...تت...لکنت زبان
سر به زیریت مرا غرق خجالت می کند




فرزاد نظافتی
دیدگاه ها (۱۱)

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ویکم: آتشی که در تنم افتاد---از مهمان...

پروانه جان

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط