🍂

🍂
عصرانه ی من
همین لبخندهای یواشڪی توست
ڪه ریزریز می شود، بر لبانت
به ڪامم شهد می ریزد
تا با نگاهم تو را تا به آخر ببلعم
این عشق در رگ های من
پخش می شود
تمام شریان هایم را
به خودت گره زده ای

#عرفان_یزدانی
دیدگاه ها (۰)

🍂لازم هم نيست شعر بگويیفقط باش ..لبخند بزن ..حرف بزن ..اين ي...

بیا کمی از عاشقانه ی ها پاییز را زیر آستین احساسمان پنهان کن...

🍂وسط اون همه سروصدا و بحث و جدل وقتی دستات از استرس میلرزیدن...

شما را به خدا ... شب که می شودکمی مهربان تر باشید..برای کسی ...

عشق نام توست که هر لحظه در رگ هایم جاریستتو به مانند پیچکی ل...

من سراپا همہ شورم ، هیجانم با تورمزِ تمدیدِ حیاتم ؛ ضربانم ب...

شعر و چارپاره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط