pain

#pain
#P⁴⁹
+خب پس از سوهو شمارم رو بگیر که اگر مشکلی داشتی بهم زنگ بزنی
_راستی ماریا من حدس میزنم شخص مورد نظرم به یک نفر دیگه حس داره و باهاش قرار میزاره به نظرتون درسته من برم و بهش اعتراف کنم؟
دکتر کمی فکر میکنه و میگه: خب تو اول از این مطمئن شو اگر واقعا شخص مورد نظرت به یک نفر دیگه حس داشت و یا باهاش قرار میزاشت اون موقع یا بهم زنگ بزن یا بیا پیشم تا بهش فکر کنیم
تهیونگ بعد از تشکر از مطب خارج میشه و با جونگکوک قرار میزاره
20 دقیقه بعد توی کافه نزدیک مطب ماریا.
تهیونگ نشسته بود که یک دفعه جونگکوک اومد داخل و به سمت تهیونگ رفت و روبه روش نشست
تهیونگ: خب میخواستی بهم چی بگی؟
جونگکوک که تو این مدت که وقت داشت خوب فکر کرده بود ولی باز نمیدونست چی باید بگه
جونگکوک: خب من میخواسم بهت یک اعترافی بکنم
دکتر ماریا به تهیونگ گفته بود که مریض قبلی اون یعنی جونگکوک هم عاشق شده و قراره به کسی که دوستش داره اعتراف کنه و جونگکوک دقیقا بعد از خارج شدن از مطب دکتر ماریا به تهیونگ زنگ زده و تهیونگ با توجه به این شواهد باز هم نمیتونست باور کنه که جونگکوک میخواد بهش اعتراف عشقی کنه، و همش با خودش میگفت نه امکان نداره
جونگکوک: راستش میدونم شاید یکم غیر قابل باور باشه ولی من عاشق شدم، نه عاشق جیا نه عاشق هیچ دختر دیگه ای
توی صورت جونگکوک هیچ گونه حسی که به نظر برسه داره شوخی میکنه پیدا نمیشد و جونگکوک با صورتی کاملا جدی و کمی با حس عشقی که داشت به تهیونگ نگاه میکرد حرف میزد
جونگکوک: من قلبم برات میتپه شاید الان که داری اینو میشنوی فکر کنی گفتنش خیلی راحت بوده برام اما اصلا اینطور نیست و سخته گفتنش چون شاید بخاطرش مسخره بشم،رد بشم،یا حتی بفهمم تو ازم متنفری ولی من از تو خوشم میاد ببین ممکنه فکر کنی دارم شوخی میکنم یا ایسگاتو گرفتم ولی نه من کاملا جدیم چند وقته که نمیدونم چجوری این حس به وجود اومده ولی به هرحال به وجود اومده و خب من این حس لعنتی که اسمش عشقه رو دوست دارم نمیخوام تغییرش بدم و حتی اگر تو ردم کنی بازم دلیلی برای تغییر این حس نمیبینم، نمیدونم چجوری و یا از کجا شروع شد ولی یجوری غیر مستقیم بهت وابسته شدم میدونم شاید نباید بگم ولی اون روز بعد از اینکه از حال رفتی من بعد از رسیدن شما به بیمارستان رسیدم و واقعا نگران حالت بودم و واقعا گریه ام گرفته بود، و راستش... شاید باور نکنی ولی شاید آخرین باری که گریه کردم ماله 5 سالگیمه، به هر حال حتی نیاز نیست الان جواب بدی میدونی ممکنه رد کنی خب چون من پسرم و تو هم پسری ولی خب باید اعتراف میکردم تا توی دلم نمونه، ببین نمیخوام منت بزارم سرت یا اذیتت کنم ولی فقط خواستم بگم که واقعا سخت بود شجاعتی جمع کنم که بتونم بیام و بهت اعتراف کنم سخت بود اما.... به نظرم در هر حالت ارزشش رو داره



حاح بلاخره اعتراف کرد اما برای شنیدن جواب تهیونگ باید تا فردا همین موقع که پارت میزارم صبر کنید،زیاد دلخوش نکنید که تهیونگ حتما قبول میکنه، بوس به کله کچلتون😝
دیدگاه ها (۱۰)

#pain #P⁴⁸_خب اره میتونه عاشق شدن باشه شما باید با جزئیات بی...

#pain #P⁴⁷سوهو به خانواده اش زنگ زد و گفت که شب رو خونه یکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط