نگرانم و این درد کمی نیست

نگرانم و این درد کمی نیست
نگرانم
و این ربطی به تو ندارد که معشوقه ام نبودی
نگرانم
این را پدرم
می فهمد که با فندکش سیگارم را روشن می کنم
حالا تو بگو
سهم من از زیبایی ات که در خیابان چشم به چشم می گردد چیست؟!
سهم من از خاطراتت
از چشم هایت جز نگرانی چیست؟!
نگرانم
همچون مادری که با امیدواری
قرص هایش را می خورد تا نام فرزندانش را به یاد بیاورد!"!
دیدگاه ها (۱)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

پدرم نیست ...

آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی چیزهای عجیب‌وغریب یا کلماتی که ف...

🖤🥀سکوت𓆩 پــارت بیست‌ودوم 𓆪 🖤🥀هیچ‌کس حرف نمی‌زد.چشم‌های اسما ...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

صدای شلیک

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

قسمت شانزدهم لونا هنوز گوشی را در دستش گرفته بود و به آخرین...

پارت ششمآسا:اه...چان...فقط امیدوارم حق با تو باشهچان انگشت ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط