Bd d
Bₐₙd ₐᵢd
ₚₐᵣₜ : ⁷
از جاشون بلند شدن و تهیونگ درحالی که دستش را دور کمر جونگکوک حلقه کرده بود به سمت انتهای بار حرکت کرد .
_ ممکنه یکم عصبانی بشه و...بخواد بهت آسیب بزنه ولی نگران نباش و پشت سرم بمون ، تا جایی که بتونم ازت محافظت میکنم ولی هروقت بهت گفتم برو با تمام سرعتت از اینجا برو بیرون ، چندتا از افرادش اونجا وایسادم و مراقبتن باشه ؟
جونگکوک آرام و با کمی ترس سرش را به نشانه تائید تکان داد .
پدر تهیونگ با دیدن تهیونگ که دستش را دور کمر پسری حلقه کرده بود و به سمتش می آید خشکش زد
تهیونگ با سردی رو به روی پدرش ایستاد
_ خیلی وقته ندیدمت
پدر تهیونگ با عصبانیت به جونگکوک نگاه کرد
+ این کیه ؟
_ فکر میکردم خودت بفهمی ، دوست پسرمه دیگه
با سردی گفت و جونگکوک را بیشتر به خودش نزدیک کرد و این باعث بیشتر شدن عصبانیت پدرش شد
+ حالا همجنس باز شدی ؟ میخوای آبرومونو ببری ؟
با عصبانیت گفت
تهیونگ پوزخندی زد
_ آبرو ؟ تا جایی که یادم میاد بعد از اون عملیات بزرگی که ریدی دیگه آبرویی نداری ، درضمن...من قبلاهم بهت گفته بودم از دخترا خوشم نمیاد مخصوصا آلیا .
+ خفه شو پسره نمک نشناس ، هیچوقت اجازه نمیدم کنار این پسره که حتی معلوم نیست از کجا اومده بمونی
_ نیازی به اجازه تو ندارم ، اگه لازم باشه با دستانش خودم میکشمت
با سردی و جدیت گفت و از کنار پدرش که خشکش زده بود گذشت و رو به روی مادرش ایستاد
برخلاف پدرش ، مادرش همیشه خیلی مهربون بود و تمام مدت در سکوت فقط به جونگکوک خیره شده بود .
م،ت : دیوونه شدی ؟ ( زیرلب با تعجب پرسید )
تهیونگ: شاید
و پوزخندی زد
پدر تهیونگ به جونگکوک نزدیک شد و با عصبانیت بهش نگاه کرد
_ تو هیچوقت نمیتونی عضوی از خانواده ما بشی پسره هرزه ، نمیزارم این اتفاق بیوفته
تهیونگ با عصبانیت سریع بین جونگکوک و پدرش ایستاد و با بدن بزرگ عضلانی اش از بدن کوچکتر جونگکوک محافظت کرد با عصبانیت زمزمه کرد
_ یه بار دیگه اینجوری صداش کن تا زبونتو از حلقت بکشم بیرون ، میدونی که من از تو قوی ترم و با یه اشاره میتونم همه گندایی که تو تمام این سال ها زدی رو فاش کنم و تو یه روز ورشکستت کنم پس دهنتو ببندو بکش کنار
صدایش ترسناک و پر از تهدید بود و چشمانش خشم خالص را در خود جای داده بود
پدرش شوکه و با چشمانی گرد به تهیونگ نگاه کرد و تهیونگ بی اهمیت به او دست جونگکوک را گرفت و از مهمانی خارج شد .
دو نفر از افراد تهیونگ که جلو در منتظر ایستاده بودند با دیدن تهیونگ و جونگکوک در عقب ماشین را برایشان باز کردند .
تهیونگ به جونگکوک کمک کرد تا سوار بشه و بعد هم خودش سوار شد و مرد بعد از بستن در خودش هم روی صندلی جلو نشست و دیگری پشت فرمان و به سمت عمارت حرکت کرد .
تهیونگ به جونگکوک که از پنجره به بیرون چشم دوخته بود نگاه کرد
_ کارتو خوب انجام دادی
....ادامه دارد
راستی ۹۰ تاییمون مبارکککک🥹🥳
ₚₐᵣₜ : ⁷
از جاشون بلند شدن و تهیونگ درحالی که دستش را دور کمر جونگکوک حلقه کرده بود به سمت انتهای بار حرکت کرد .
_ ممکنه یکم عصبانی بشه و...بخواد بهت آسیب بزنه ولی نگران نباش و پشت سرم بمون ، تا جایی که بتونم ازت محافظت میکنم ولی هروقت بهت گفتم برو با تمام سرعتت از اینجا برو بیرون ، چندتا از افرادش اونجا وایسادم و مراقبتن باشه ؟
جونگکوک آرام و با کمی ترس سرش را به نشانه تائید تکان داد .
پدر تهیونگ با دیدن تهیونگ که دستش را دور کمر پسری حلقه کرده بود و به سمتش می آید خشکش زد
تهیونگ با سردی رو به روی پدرش ایستاد
_ خیلی وقته ندیدمت
پدر تهیونگ با عصبانیت به جونگکوک نگاه کرد
+ این کیه ؟
_ فکر میکردم خودت بفهمی ، دوست پسرمه دیگه
با سردی گفت و جونگکوک را بیشتر به خودش نزدیک کرد و این باعث بیشتر شدن عصبانیت پدرش شد
+ حالا همجنس باز شدی ؟ میخوای آبرومونو ببری ؟
با عصبانیت گفت
تهیونگ پوزخندی زد
_ آبرو ؟ تا جایی که یادم میاد بعد از اون عملیات بزرگی که ریدی دیگه آبرویی نداری ، درضمن...من قبلاهم بهت گفته بودم از دخترا خوشم نمیاد مخصوصا آلیا .
+ خفه شو پسره نمک نشناس ، هیچوقت اجازه نمیدم کنار این پسره که حتی معلوم نیست از کجا اومده بمونی
_ نیازی به اجازه تو ندارم ، اگه لازم باشه با دستانش خودم میکشمت
با سردی و جدیت گفت و از کنار پدرش که خشکش زده بود گذشت و رو به روی مادرش ایستاد
برخلاف پدرش ، مادرش همیشه خیلی مهربون بود و تمام مدت در سکوت فقط به جونگکوک خیره شده بود .
م،ت : دیوونه شدی ؟ ( زیرلب با تعجب پرسید )
تهیونگ: شاید
و پوزخندی زد
پدر تهیونگ به جونگکوک نزدیک شد و با عصبانیت بهش نگاه کرد
_ تو هیچوقت نمیتونی عضوی از خانواده ما بشی پسره هرزه ، نمیزارم این اتفاق بیوفته
تهیونگ با عصبانیت سریع بین جونگکوک و پدرش ایستاد و با بدن بزرگ عضلانی اش از بدن کوچکتر جونگکوک محافظت کرد با عصبانیت زمزمه کرد
_ یه بار دیگه اینجوری صداش کن تا زبونتو از حلقت بکشم بیرون ، میدونی که من از تو قوی ترم و با یه اشاره میتونم همه گندایی که تو تمام این سال ها زدی رو فاش کنم و تو یه روز ورشکستت کنم پس دهنتو ببندو بکش کنار
صدایش ترسناک و پر از تهدید بود و چشمانش خشم خالص را در خود جای داده بود
پدرش شوکه و با چشمانی گرد به تهیونگ نگاه کرد و تهیونگ بی اهمیت به او دست جونگکوک را گرفت و از مهمانی خارج شد .
دو نفر از افراد تهیونگ که جلو در منتظر ایستاده بودند با دیدن تهیونگ و جونگکوک در عقب ماشین را برایشان باز کردند .
تهیونگ به جونگکوک کمک کرد تا سوار بشه و بعد هم خودش سوار شد و مرد بعد از بستن در خودش هم روی صندلی جلو نشست و دیگری پشت فرمان و به سمت عمارت حرکت کرد .
تهیونگ به جونگکوک که از پنجره به بیرون چشم دوخته بود نگاه کرد
_ کارتو خوب انجام دادی
....ادامه دارد
راستی ۹۰ تاییمون مبارکککک🥹🥳
- ۱.۳k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط