در عـــمق چت کردن هایش حس سردی پیدا بود.

در عـــمق چت کردن هایش حس سردی پیدا بود.
دیگر عـــطر نـــفس هایش بوی عشـــقمان را نمـــیداد...
برای بی اعتـــنایی هایش دلیـــل های کودکانـــه می آورد:
" خـــوابم مـــیاد... خســـته ام...سرم درد میکند..."
من زود باور هـــم باور میـــکردم چون با تمام وجـــود باورش داشتم:
" اســـتراحت کن گـــل من... مزاحـــم نمیـــشم...فردا میچتیم..."
رفت که اســـتراحت کـــند...
ولی استراحتش چت کردن با عشق جدیدش بود...
دیگه سر دردش را او آرام میکند...
رفـــت که رفـــت که رفـــت....
رفت که چت کند با عشق جدیدش...
ومن ماندم و یک دنیا سردرد بدون آرامش...و پیام هایی که دیگر read نشد...
دیدگاه ها (۱)

من با تنهایی..ت با تن هاییک ولت میکنن توی اوج تنهایی

وعده کردم که به تو سر نزنمبرسم تا دم در ،در نزنمقول دادم به ...

بر مستی من حد سزاوار زدندبا شک و یقین تهمت بسیار زدندحلاج شد...

در لا ب لای تَرسها و دِلشوره هایَم ...لبِ پَرتگاه ایستاده ام...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁵⁰طی چند روز بعد...وضعیت ت...

پارت ۳۰ (فعلا با همین پیش بریم ببینیم اون دوتای دیگه رو چیکا...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓جونگ‌کوک چند ثانیه به دفترچه ...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۲۹روز بعد، از همان صب...

در عـــمق چت کردن هایش حس سردی پیدا بود. دیگر عـــطر نـــفس...

در عـــمق چت کردن هایش حس سردی پيدا بود. ديگر عـــطر نـــفس...

در عـــمق چت کردن هایش حس سردی پیدا بود. دیگر عـــطر نـــفس...

خـــوابم مـــیاد... خســـته ام...سرم درد میکند..."من زود باو...

از ما که تا دلتان بخواهد گذشته است...لااقل به خورد بچه هایتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط