p⁷

p⁷
_« سریع رفتم و دستش رو گرفتم »
_ نمیزارم از پیشمون بری
_ سومی ترکمون نکن
+ بابا سومی خیلی وقت بود مرده بود من فقط ی جسم متحرک بودم الانم وقتشه برم پیش سومی اون خیلی وقته منتظرمه«لبخند»« دستشو رها کرد»
_ نههههههه سومی نه«شک و گریه»
ا/ت: سومی«گریه
_« سریع از پله ها رفتم پایین که با جسم خونی سومی روبه رو شدم رفتم نزدیک و بدن خونیش رو تو بغلم گرفتم»
_ سومی نه نه سومی بیدار شو«گریه»
_ چرا وایستادین یکی زنگ بزنه ب اوژانس‌ « داد»
_ سومی لطفاً چشمای خوشگلت رو باز کن «گریه»
_ سومی از پیشم نرو نه سومی لطفاً سومی «داد گریه»
_« آمبولانس اومد و سومی رو برد. سوار ماشین شدم و دنبال آمبولانس رفتم رسیدیم بیمارستان و سومی رو بردن اتاق عمل......»


#فیک
#سناریو
#بی_تی_اس
#جئون_جونگکوک
دیدگاه ها (۱۷)

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

rced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:11جینا:از بیمار...

جدایی

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 169♡⁠。⁠)⁩اشكم ب...

࿚ ! ࢠـډࢪ ۾َــںْ ، هـآࢪۅڇـیـࢪۅ ! ࿙#℘ᾰԻт ⁦→❶دود و شبنم شیشه پن...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط