🌻

🌻

مرا که شانه ام از حمل آفتاب خم است
بجز پناه دو دست تو سایبانی نیست قیصر امین پور
دیدگاه ها (۱)

«دستــــهایــــت» سرنوشت من است...«رهـــــایـــشان»نمی‌کنم.....

نه مرگ ، بی نفس ماندن استو نه زندگی ، تمامی نفس گرفتنبلکه زن...

‌مگر چه می خواهم از وطن؟جز لقمه‌ای نان و خیالی آسوده.چه می‌‌...

هستیمعنای خود را با تو محک می‌زنداز دوزخ و بهشت و فرش و عرش ...

کوله باریست پر از،هیچکه بر شانه ی ماستگله از دست کسی نیستمقص...

و من به چشمهای بی قرار تو قول می‌دهم؛ریشه های ما به آبشاخه‌ه...

من به چشم‌های بی‌قرارِ تو قول می‌دهم:ریشه‌های ما به آبشاخه‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط