تومال منی پارت
تومال منی پارت۲۰
ویو مری
بعد یکم پذیرائی جشن تموم شد همه رفتن خوابیدن اما من خوابم نمیومد گفتم برم تو باغ پشت هتل اون پشت رفتم پایین نشستم روی تاب و زانو هام رو بغل کردم و موهای فرم ریخت روی صورتم و بی صدا گریه می کردم همیشه روزی که به دنیا اومدم گریه میکنم و ناراحتم تو همون لحظه که قلبم درد میگرفت و گریه میکردم چون از بزرگ شدن متنفر بودم
ویو تهیونگ
اصلا خوابم نمیومد و رفتم پشت باغ هتل تا هوا بخرم رفتم دیدم مری گریه میکنه رفتم پیشش و بغلش کردم و وقتی سرش آورد بالا چشم های قرمزش رد دیدم قلبم درد گرفت دستم رو روی قلبش گذاشتم و با اون دستم چونشو آوردم بالا و لبام رو روی لباش گذاشتم و وحشتناک گاز میگرفتم و دست رو روی کمر لختش گذاشتم و محکم فشار دادم و بعد برآید استایل بردمش توی یکی از اتاق های خالی بغل اتاق و پرتش کردم رو تخت و روش خیمه زدم این دفع میخواستم پردش رو بزنم تا کامل مال من بشه و سرم رو به سمت گردنش بردم و کیس مارکوحشتناکی گذاشم و دیدم بعضی ها از کیس مارک ها ازشون خون میاد اما اهمیت ندادم
مری:عاحححح نکن اینکارو(و ناله های تحریک کننده و درد آور میکشه و از شدت درد گریه میکنه)
ته: رفتم سمت لباساش و پارشون کردم چون از اون لباس متنفر بودم
و با دستام کمرش رو فشار میدادم
مری:جیغ میکشه
ته:یکی از دستام به سمت سینه هاش بردم و دست دیگه کمرش رو فشار میدادم که فقط جیغ میزد و بعد لباس های خودم و در آوردم و واردش کردم که تازه صدا هاش دراومد
مری:بیارش بیرون نهههه بیارش بیرون
لبام رو رو لباش گذاشتم و با دستام زانو هاش رو داشتم که نَبَنده و فشار میدادم
که یک دفع پردش زده شد
ته:عاححح
مری:جیغ های وحشتناک و گریه شدید
و با اینکارو پردش زده شد من ادامه دادم و محکم تر انجام میدادم و گردنش رو گاز میگرفتم ریختم توش که چنان جیغ و گریه ای کرد که خودم ناراحت شدم اما باید برای من میشد و ازش کشیدم بیرون و دستم رو روی شکمش گذاشتم و کنارش خوابیدم
ویو صبح
ادامه دارد......
ویو مری
بعد یکم پذیرائی جشن تموم شد همه رفتن خوابیدن اما من خوابم نمیومد گفتم برم تو باغ پشت هتل اون پشت رفتم پایین نشستم روی تاب و زانو هام رو بغل کردم و موهای فرم ریخت روی صورتم و بی صدا گریه می کردم همیشه روزی که به دنیا اومدم گریه میکنم و ناراحتم تو همون لحظه که قلبم درد میگرفت و گریه میکردم چون از بزرگ شدن متنفر بودم
ویو تهیونگ
اصلا خوابم نمیومد و رفتم پشت باغ هتل تا هوا بخرم رفتم دیدم مری گریه میکنه رفتم پیشش و بغلش کردم و وقتی سرش آورد بالا چشم های قرمزش رد دیدم قلبم درد گرفت دستم رو روی قلبش گذاشتم و با اون دستم چونشو آوردم بالا و لبام رو روی لباش گذاشتم و وحشتناک گاز میگرفتم و دست رو روی کمر لختش گذاشتم و محکم فشار دادم و بعد برآید استایل بردمش توی یکی از اتاق های خالی بغل اتاق و پرتش کردم رو تخت و روش خیمه زدم این دفع میخواستم پردش رو بزنم تا کامل مال من بشه و سرم رو به سمت گردنش بردم و کیس مارکوحشتناکی گذاشم و دیدم بعضی ها از کیس مارک ها ازشون خون میاد اما اهمیت ندادم
مری:عاحححح نکن اینکارو(و ناله های تحریک کننده و درد آور میکشه و از شدت درد گریه میکنه)
ته: رفتم سمت لباساش و پارشون کردم چون از اون لباس متنفر بودم
و با دستام کمرش رو فشار میدادم
مری:جیغ میکشه
ته:یکی از دستام به سمت سینه هاش بردم و دست دیگه کمرش رو فشار میدادم که فقط جیغ میزد و بعد لباس های خودم و در آوردم و واردش کردم که تازه صدا هاش دراومد
مری:بیارش بیرون نهههه بیارش بیرون
لبام رو رو لباش گذاشتم و با دستام زانو هاش رو داشتم که نَبَنده و فشار میدادم
که یک دفع پردش زده شد
ته:عاححح
مری:جیغ های وحشتناک و گریه شدید
و با اینکارو پردش زده شد من ادامه دادم و محکم تر انجام میدادم و گردنش رو گاز میگرفتم ریختم توش که چنان جیغ و گریه ای کرد که خودم ناراحت شدم اما باید برای من میشد و ازش کشیدم بیرون و دستم رو روی شکمش گذاشتم و کنارش خوابیدم
ویو صبح
ادامه دارد......
- ۵.۷k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط