بهش گفتم : چرا نمیخوابی ؟! چیزی نگفت ..

بهش گفتم : چرا نمیخوابی ؟! چیزی نگفت ..
دوباره پرسیدم : چرا از خوابیدن میترسی ؟
چرا فرار میکنی ؟
ایندفعه تو چشمام نگاه کرده و بهم گفت :
تو خواب چیزای رو میبینم که تو واقعیت زندگیم نیستن و این منو اذیت میکنه ... نمیدونم چرا بعد از اون شب دیگه
من...نخوابیدم

دنیام..فدای تمام شب بیداری هات..فدای تموم ضربان های قلبت
عمرم.. #
دیدگاه ها (۳)

زندگی یعنی همین همینکه هر روز صبح تو باشی و من به تمام وجود ...

تمام من فدای یک تار موت عمرم..

نفسم بنده به نفساتممنونم که هستی عمر منی تووو

بگذار بگویند مغرور استبگذار بگویند چشم به نگاهِ هیچکس نمی دو...

I can be myself with himPart⁶⁰شب شده بود..حدودا ۲نصف شب!همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط