حسهایی زیادی هستند که

🍃
حس‌هایی زیادی هستند که
نه می‌توان آن‌ها را به زبان آورد
نه می‌توان نوشت‌شان!
یا اگر هم به زبان بیایند یا نوشته شوند
باز هم حق مطلب ادا نمی‌شود!
مثلا وقت‌هایی که دلت میخواد کسی را بدون هیچ ناخالصی و فارغ از همه چیز، در آغوش بگیری
در آغوش بگیری و چنان به سینه‌ات بفشاری تا برای تمام روزهای دلتنگی، تنهایی و بی‌قراری ذخیره داشته باشی...
مجالی برای آغوش هم نداشتی، لب‌هایت را به پیشانی‌اش نزدیک کنی
چشمهایت را ببندی و تمام احترامت را به قداست آن آدم در بوسه‌ای خلاصه کنی!
گاهی اما....
گاهی اما....
گاهی مجال هیچ چیز نمی‌یابی!
نه آغوشی که ذخیره‌اش کنی برای روزهای مبادا و نه بوسه‌ای برای ادای احترام به قداست آدمی
گاهی فقط باید از دور کسی را تماشا کرد!
و
تمام حسرت‌ها را توی بقچه‌ای پیچید و گذاشت روی طاقچه دل!
دیدگاه ها (۱)

تپش قلب (من) این را به پزشکان فهماند.... علت بستری ام هست هم...

🌹 کم کم یاد گرفته ام به جای تو فکر کنم،به جای تو دلواپس شوم،...

به تو نیاز دارمبه تو که هر لحظههوایت را نفس میکشمرویایت را ز...

دلت که گرفته باشد، به صدای رقص باد در لای شاخه ایبه چشمک ستا...

گاهی توکل متوکل به هادی است . . .

شما وقتی جریانی تو مملکت داری که وزیر امور خارجش , همون روز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط