غرق دریای نگاهت هستم و تو نیستی

غرق دریای نگاهت هستم و تو نیستی
دست‌درزلف‌سیاهت‌هستم وتو نیستی

درمیان خاطرات گرم عشقت مانده‌ام
همچوشمع‌سوزانم‌اما نازمن تو نیستی

روزگارم‌چون‌خزان‌وقلب‌من‌در انتظار
در نگاهم سبزی عشق تو و تو نیستی

گرچه‌چون‌گوهرگرانی‌درمیان خاطرم
بازهم‌درکوچه‌باغ‌ عشق‌من تو نیستی

شوق‌دیدارت‌مرادیوانه کرده مه‌جبین
بوسه‌ام‌خشکیدکنج‌عکس‌توتو نیستی

تاکه‌یادت‌می‌کنم‌قلبم چه‌غوقا می‌کند
می‌نشینم بر سرکویت ولی تو نیستی

تاکجااین‌اشک‌را‌پنهان‌کنم‌از‌چشم خلق
این‌که‌می‌دانم‌تومی‌بینی‌ولی‌تو نیستی
(ندا)
#سروده_های_عاشقانه
https://telegram.me/RomanticPoem
.
دیدگاه ها (۱۱)

...ﺑﯿﺎ ﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﮐﻪ ﺯ ﺩﻭﯼ ﻭﻫﺠﺮ ﭼﻪﻫﺎ ﮐﺸﯿﺪﻩﺍﻡﺑﯽ ﻧﻮﺍ ﺩﻝ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻦ ، ...

زلف تو نقش ظریفی است خودت می‌دانیبیتی از دفتر عشق است خودت م...

...گاه رفتن آمدی نا مهربانی می‌کنیمی‌ روی ‌با نا رفی...

...سحر از پنجره‌ی چشم تو دیدن داردروح من با نفست شوق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط