بشنو از نِی چون حکایت می‌کند،

بشنو از نِی چون حکایت می‌کند،



از جدایی ها شکایت می‌کند،



کز نیستان تا مرا ببریده‌اند،


در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند!
دیدگاه ها (۱)

جوانی!رفتی زدستم، درخون نشستم؛جوانی!کجایی، چرا رفتی که من از...

تو شهری که تو باشی، می مونه این مسافر، دلخوش می شه به یک ...

پیرهن چاک و غزل خوان و صُراحی در دست، نرگسش عربده جوی و ل...

در گل بمانده پای دل،جان می‌دهم چه جای دل،وز آتش سودای دل،ای ...

🤍استــــــــــورے حجاب ✨❤️).. چادر زهرا حکایت می‌کند.؛از بی ...

بـــــه گوش دنـــــیــــا بــــــرســــانـــــیــــــدایران ...

اندیشمند عرب:اسرائیل شرفتان را لگدمال کرده؛ چرا علیه ایران ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط