رمان[مافیا ی خشن]😈❤

رمان[مافیا ی خشن]😈❤
پارت: دهم[آخر]
بچه ها از بیمارستان رفتن بیرون
شب
توانا:بچه ها فیلم ببینیم
لیا: آره
چاعان:فیلم با من
بچه ها: باشه
لیا و توانا برق هارو خاموش کردن و رفتن نشستن روی مبل
چاعان فیلم ترسناک انتخاب کرده بود
لیا داشت کم کم میترسید
لیا: چاعان این چه فیلمی هست
فیلم به جای ترسناک رسید و لیا پرید بغل چاعان و بچه ها از لیا خندیدن
لیا: چیه خوب میترسم
چاعان:عشقم هروقت دلت خواست بیا بغلم اصلا میدونی چیه منو ببوس
لیا: برو ببینم
بچه ها دور هم خوش بودن و باهم زندگی کردن

پایان😚
دیدگاه ها (۰)

خوشگلام بهم نظر بدین💋💋❤❤

رمان[مافیا ی خشن] 😈❤پارت: نهملیا و چاعان همو محکم بغل کردن ل...

رمان[مافیا ی خشن]😈❤پارت: هشتمچشمای لیا سیاهی رفت و لیا غش کر...

(رنگین کمان عشق در دل تاریکی) پارت=۹چاعان : لیا کجا موند بچه...

( رنگین کمان عشق در دل تاریکی)پارت = ۱۰چاعان : چیزی گفتی لیا...

چند پارتی جین رابطه پدر و دختری داشتین ا.ت گریه میکنه P8-:فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط