غم آمده، غم آمده، انگشت بر در میزند

غم آمده، غم آمده، انگشت بر در میزند
هر ضربه انگشت او بر سینه خنجر میزند
ای دل بکش یا کشته شو، غم را در اینجا ره مده
گر غم در اینجا پا نهد آتش به جان در میزند
از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا؟
غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند
دیدگاه ها (۱)

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

یا صاحب الزمان ادرکنی

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁴شَب هَمهِ ما یِڪی بود، اَما تاریڪی هایِمان فَر...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط