# شَریان
# شَریان
# پارت ۳
همه ی رستوران دست میزنن و تبریک میگن که ..
_ ای کور شی تو سهیل ..یه چیز دیگه بزن اینا چیه میزنی ؟؟
صدای بلند ساحل آدم و یاده چاله میدون میندازه و با تعجب بهش نگاه میکنیم ..از اونور سهیل با صدای بلند تر داد میزنه .
سهیل- چی بزنم ساحی؟!
ساحل سریع میگه - یار شیرین !
صدای خنده ی همه بلند میشه و موزیک عوض میشه ..
فرهاد با صدای دلنشینی که داره شروع میکنه
لبخندِ روی لبش ..لبخند میشونه روی لب های ماهم.
فرهاد - چه دلنواز اومدم اما با ناز اومدم ..
شکوفه ریز اومدم اما عزیز اومدم ..
صدای دستا بلند تر میشه و همه با شوق همراهی میکنن .. فریده و سارا و ساغرم میان بیرون و بقیه ام از تو آشپزخونه همراهی میکنن ..
ساحل با ریتم میزنه رو میز دو سه نفرم میان وسط..
صدای خنده ها بلند میشه و من یهو با چشمای گرد به فنچ کوچولویی نگاه میکنم که با اون همه وزنش و دستاش و برده بالای سرش و تکون میده و همزمان کمرش و میجونبونه..!
با صدای تقریبا بلندی که بتونه مهرسا بشنوه میگم.
من - خدایااا مهرسا اینو نگاه .
نگاه مهرسا هم به اون میوفته خنده ی اونم بلند میشه ..
با صدای بلند میگه - ساحل بیا که سوداخانم ..قدم رنجه کرده..!و خودش به سمتش میره ..
ساحل دستای کوچولو و تپل سودا رو به دست میگیره و همون جوری که تقریبا خم شده ..با تیپ پسرونه اش شروع میکنه به رقصیدن ..
ساحل- دمت گرم ..با همین فرمون برو جلو ..
سودا با ذوق به ساحل نگاه میکنه و انگار بیشتر تشویق میشه ..
نگاه همه روی سودا ست و همه از پشت میزها بلند میشن ..
صدای سوت و جیغ همه جا رو پر میکنه.
کامنت فراموش نشه...
# پارت ۳
همه ی رستوران دست میزنن و تبریک میگن که ..
_ ای کور شی تو سهیل ..یه چیز دیگه بزن اینا چیه میزنی ؟؟
صدای بلند ساحل آدم و یاده چاله میدون میندازه و با تعجب بهش نگاه میکنیم ..از اونور سهیل با صدای بلند تر داد میزنه .
سهیل- چی بزنم ساحی؟!
ساحل سریع میگه - یار شیرین !
صدای خنده ی همه بلند میشه و موزیک عوض میشه ..
فرهاد با صدای دلنشینی که داره شروع میکنه
لبخندِ روی لبش ..لبخند میشونه روی لب های ماهم.
فرهاد - چه دلنواز اومدم اما با ناز اومدم ..
شکوفه ریز اومدم اما عزیز اومدم ..
صدای دستا بلند تر میشه و همه با شوق همراهی میکنن .. فریده و سارا و ساغرم میان بیرون و بقیه ام از تو آشپزخونه همراهی میکنن ..
ساحل با ریتم میزنه رو میز دو سه نفرم میان وسط..
صدای خنده ها بلند میشه و من یهو با چشمای گرد به فنچ کوچولویی نگاه میکنم که با اون همه وزنش و دستاش و برده بالای سرش و تکون میده و همزمان کمرش و میجونبونه..!
با صدای تقریبا بلندی که بتونه مهرسا بشنوه میگم.
من - خدایااا مهرسا اینو نگاه .
نگاه مهرسا هم به اون میوفته خنده ی اونم بلند میشه ..
با صدای بلند میگه - ساحل بیا که سوداخانم ..قدم رنجه کرده..!و خودش به سمتش میره ..
ساحل دستای کوچولو و تپل سودا رو به دست میگیره و همون جوری که تقریبا خم شده ..با تیپ پسرونه اش شروع میکنه به رقصیدن ..
ساحل- دمت گرم ..با همین فرمون برو جلو ..
سودا با ذوق به ساحل نگاه میکنه و انگار بیشتر تشویق میشه ..
نگاه همه روی سودا ست و همه از پشت میزها بلند میشن ..
صدای سوت و جیغ همه جا رو پر میکنه.
کامنت فراموش نشه...
- ۶.۸k
- ۳۰ مهر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط