راز قلدر مدرسه

راز قلدر مدرسه
پارت : ۴

چند روز از زمانی که تهیونگ وارد مدرسه شده بود گذشته بود.

اما هنوز هم برای خیلی‌ها عجیب بود که او چطور توانسته بود بدون ترس کنار جونگ کوک بایستد.

هر کسی که اسم جونگ کوک را می‌شنید، یاد پسری سرد و دور از دسترس می‌افتاد.

اما تهیونگ دیگر فقط آن تصویر را نمی‌دید.

او چیزهای بیشتری دیده بود.

آن روز، وقتی زنگ تفریح خورد، تهیونگ متوجه شد یکی از دانش‌آموزهای سال پایین توسط چند نفر اذیت می‌شود.

چند نفر دورش جمع شده بودند و با حرف‌هایشان باعث ناراحتی او می‌شدند.

تهیونگ بدون فکر جلو رفت.

«کافیه.»

همه نگاهشان را به سمت او برگرداندند.

یکی از آن‌ها خندید.

«تو کی هستی که دخالت می‌کنی؟»

تهیونگ با آرامش جواب داد:
«کسی که نمی‌تونه فقط نگاه کنه.»

اما تعدادشان زیاد بود و تهیونگ تنها بود.

همان لحظه صدای آشنایی از پشت سرش آمد.

«گفتم تمومش کنید.»

همه ساکت شدند.

جونگ کوک آنجا ایستاده بود.

با همان نگاه سرد همیشگی.

اما این بار تهیونگ فرقش را فهمید.

او نیامده بود که دعوا راه بیندازد.

آمده بود که جلوی چیزی را بگیرد.

چند نفر بدون حرف کنار رفتند.

وقتی همه رفتند، تهیونگ به جونگ کوک نگاه کرد.

«تو چرا کمک کردی؟»

جونگ کوک بی‌تفاوت شانه بالا انداخت.

«چون کارشون درست نبود.»

تهیونگ چند لحظه ساکت ماند.

این جواب از کسی مثل جونگ کوک انتظار نمی‌رفت.

«پس تو همیشه این‌طوری هستی؟»

جونگ کوک اخم کرد.

«چطوری؟»

تهیونگ لبخند کوچکی زد.

«همونی که بقیه نمی‌بینن.»

برای چند ثانیه، نگاهشان در هم گره خورد.

جونگ کوک چیزی نگفت.

چون خودش هم نمی‌دانست چرا حرف‌های تهیونگ بیشتر از حرف بقیه روی او تأثیر می‌گذارد.

بعد از رفتن تهیونگ، جیمین کنار جونگ کوک آمد.

«تو داری تغییر می‌کنی.»

جونگ کوک نگاهش کرد.

«نه.»

جیمین لبخند زد.

«پس چرا اولین بار بود که کسی رو فقط به خاطر خودش حمایت کردی؟»

جونگ کوک جواب نداد.

چون شاید جیمین درست می‌گفت.

شاید آمدن تهیونگ، چیزی را در او تغییر داده بود.

چیزی که مدت‌ها خاموش مانده بود... 🖤

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۰)

https://wisgoon.com/jeon-kianaبانو فالوشه🌿🌿🌿

https://wisgoon.com/sugaaaaaaaبانو فالوشه🌿🌿🌿

راز قلدر مدرسهپارت : ۳ از آن روز به بعد، رابطه‌ی بین جونگ کو...

راز قلدر مدرسهپارت : ۲ صبح روز بعد، مثل همیشه مدرسه پر از سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط