شاگرد لوس من

شاگرد لوس من
پارت 14
ویو نویسنده؛
(ساعت 5 ظهره)
لباس های اون معلم خیلی برای جونگکوک گنده بود ، البته که معلومه لابد باید با اون هیکل سایز کوچیک بپوشه ولی جونگکوک هم نسبت بهش کوچیکه ولی نه زیاد .
جونگکوک یدونه پیراهن مشکی پیدا کرد که نسبت به بقیه لباس ها کوچیک بود اما بازم براش بزرگ بود .
همونو برداشت و پوشید ولی چون میخواست یکم شیطونی کنه شلوار نپوشید البته که سایزش هم نبود چون اون کمر که به راحتی میتونه همرو به فاک بده کجا و این کمر که انگار الهه ماه با ظرافت تمام خلق کرده بود کجا .
باکسر هم یه کینگ سایزش وجود داشت که پوسید خیلی بزرگ بود ولی راحت بود .
(پیراهنم نمیپوشید بهتر بود🤭)
ویو تهیونگ؛
حموم کردنم زیاد طول نکشید و زود از حموم در اومدم و یه حوله به پایین تنم بستم و رفتم سمت اتاق تا لباس بردارم و بپوشم .
تهیونگ اکثراً عادت داشت بعد حموم با بالا تنه لخت یکی دو ساعت استراحت کنه ولی خب حالا زشت نبود جلوی شاگردش لخت باشه؟
تیهونگ رسید جلوی در و از اونجایی که جونگکوک و چند باری صدا کرد ولی اون جوابی نداد نگران شد که نکنه دوباره از هوش رفته باشه .
در رو به ارومی باز کرد اما...
با جونگکوک غرق در خواب مواجه شد که نور خورشید روی بدن سفیدش به زیباترین شکل ممکن در حال رقصیدن بود و دکمه های بازش باعث مشد که تصویر زیبایی با بدن سفید و پیراهن مشکی بسازه ، هرزگاهی غرق در خواب بینی اش را چین میداد و کیوت تر هم میشد .
هرچقدر که در بیداری لجباز و شیطون بود در خواب مثل فرشته ها اروم و معصوم بود .
تهیونگ ناگهان لبخند محوی زد که خودش هم متوجه نشد اما صدای چکه چکه آبی که از بدن و موهاش روی زمین میافتاد اونو به خودش اورد و اروم در رو باز تر کرد و وارد اتاق شد .
همینجوری اروم داشت لباس هاش رو بر میداشت و میپوشید؛
یه باکسر کینگ سایز که کاملا اندازش بود و یه شلوار دارچه ای با یه پیراهن سفید و به کراوات مشکی .
همینجوری مشغول درست کردن موهاش بود که یهو جونگکوک توی خواب یکی رو صدا زد .
کوک: مامان...نه نرو.... لطفاً .
کوک: منوتنها....نزار..‌مامان .
تهیونگ با حالت نگرانی اروم روی تخت نشست و کوک رو تو بغلش کشید و سر امگا رو روی سینه هاش گذاشت و شروع مرد به نوازش و دلداری دادنش .
ته: هیش نگران نباش من اینجام عزیزکم .
کوک: یواش یواش اروم تر شد و قطره اشکی از چشمای بسته اش فرو چکید .
چند مین گذشت و ته همونجوری کوک رو تو بغلش نگه داشته بود تا دوباره کابوس نبینه .
جونگکوک کمی صبر کرد و دوباره در حالی که انگار نیمه خواب بود گفت .
کوک: لطفاً....تهیونگ....تو منو ترک نکن .
کوک: تو...مثل مادرم نشو .
کوک: تو دیگه خاطره نشو .
تهیونگ برای چند مین انگار کل دنیاش فرو ریخت چطور الهه ماه گذاشته بود این امگا تو این سن چنین چیزهایی رو تجربه کرده باشه که برای موندن یک نفر در زندگیش التماس کنه .
ته اروم اروم موهای ابریشمی کوک رو نوازش کرد و بوسه های ریز ریزی روی صورت و موهاش گذاشت و اونو بیشتر توی بغلش فشرد جوری که انگار اخرین باره که عزیزکش رو در آغوش میگیره .
تهیونگ هم همونجوری اروم اروم چشم هاش رو روی هم گذاشت و توی بغل هم به خواب رفتن .




پارت جدیددد نانای امروز دو پارت میزارم برین عشق کنین اماا.....
حمایت هاش کم باشه نمیزارم گفته باشم شرط این رو برسونید همین که رسید بعدی اپ کنم قشنگام🎀
شرط ها؛
Like:60
Comment:70
Republish:10
دیدگاه ها (۷۰)

بچه ها نظرات خودتون در مورد این پارت رو اینجا بگین بی زحمت 🎀...

بچه ها داخل کامنت ها میزارم اصلا و به هیچ عنوان کامنت نزارین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط