نوری تند چشمانم را میزند

نوری تند چشمانم را میزند
به سختی چشمانم را باز میکنم
خورشید بود که تقلا میکرد از درز پنجره خودش را به داخل خانه بکشاند و حضورش را بیان کند
صبح این چنین سلام میدهد
مثل یک عاشق سمج
دیدگاه ها (۲)

.نبودن کسی، رفتن کسیمانند قطع شدن دست است.مشکل نداشتن دست نی...

خوش هوایی‌ستفَرَح بخش ...خدایا بفرست نازنینیکه به رویَش مِیِ...

اهوی گریز پا

پارت چهار... پشت در، کسی منتظرم بودصبح شد...اما نور خورشید ه...

تیغ ، روی دستم گذاشتم و کشیدم .دستم سوخت و خون تراوش کرد .با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط