دستم به سمت تلفن می رود و باز می گردد چون کودکی که به ...

دستم به سمت تلفن می رود و باز می گردد چون کودکی که به او گفته اند شیرینی روی میز مال مهمان هاست...

#سارا_محمدی_اردهالی
دیدگاه ها (۱)

عادت داشت نوک خودکار را بین لب‌هایش بگیرد. یک روز جامدادی‌ا...

قهوه می ریزم برایتنیستی آنسویِ میزهِی شکر می ریزم و تلخ است ...

تا نرود نفس زِ تنپا نکشم ز کویِ تو#حسین_منزوی

با من قراری بگذارکنجِ کوچکِ کافه ایروی صندلیِ کهنه ی پارکِ ق...

آدم وقتی جوان است، به پیری جور دیگری فکر می کند. فکر می کند ...

معامله ای برای صلح پارت ۲۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط