ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است

به یاد لعل تو و چشم مست میگونت
ز جام غم، مِیِ لعلی که می‌خورم خون است
#حافظ
دیدگاه ها (۰)

صوفی بیا که آینه صافیست جام راتا بنگری صفای می لعل فام راراز...

بر سر تربت ما چون گذری...

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد...

عاشقانه های شبنم

نه از آشنایان وفا دیده امنه در باده نوشان صفا دیده امز نامرد...

به نام آن‌که در خون، جاودان شدبه خاکِ خستهٔ ایران، نشسته گرد...

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

چِهِل هِندِوانه، چو گویِ زِ بَرجَدکِه کَردیش غَلطان زِ چوگان...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

مناجات ناشنوایان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط