سوخت جانم در غم عشق تو نازت تا به کی؟
سوخت جانم در غم عشق تو نازت تا به کی؟
دست من کوته ز گیسوی درازت تا به کی؟
از ستم بردار دست و بر سرم بگذار پای
دیگر از عاشق نگارا احترازت تا به کی؟
چهر همچون مهر را پنهان چه داری زیر زلف
پرده بر مرآت لطف کار سازت تا به کی؟
با چو من دلداده ای نا مهربانی تا به چند..؟!
حال کامشب خلوتی رخ داده نازت تا به کی؟
در طریق عشق ،مجنون ابجد آموز من است
گفتگو هر دم ز محمود و ایازت تا به کی؟
راز دل از روزت امشب نزد من روشن تر است
کوشش بیهوده در کتمان رازت تا به کی؟
دست من کوته ز گیسوی درازت تا به کی؟
از ستم بردار دست و بر سرم بگذار پای
دیگر از عاشق نگارا احترازت تا به کی؟
چهر همچون مهر را پنهان چه داری زیر زلف
پرده بر مرآت لطف کار سازت تا به کی؟
با چو من دلداده ای نا مهربانی تا به چند..؟!
حال کامشب خلوتی رخ داده نازت تا به کی؟
در طریق عشق ،مجنون ابجد آموز من است
گفتگو هر دم ز محمود و ایازت تا به کی؟
راز دل از روزت امشب نزد من روشن تر است
کوشش بیهوده در کتمان رازت تا به کی؟
- ۵۷۸
- ۱۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط