loveingorhateing
#loveing_or_hateing
#Part16
که جئون گفت
_یونجون دوباره یه مهمونی راه انداخته
یونجون کیه؟اصلا مگه قبلا هم مهمونی راه انداخته بود
یه پسر که ظاهرا خیلی سرد بود و صدای دیپی داشت گفت
_باید بریم
اون یکی پسر که خیلی پر انرژی بود با لبخند عجیبی گفت
_اره ولی یه نفر کمه
جیمین گفت
_وات دا فاک منظورت چیه؟
همون پسر پر انرژی گفت
_ببین یونجون معمولا مهمونی هایی میزاره که باید با پارتنر بری
جیمین گفت
_خب از الان میگم کیم با من!
جئون همون لحظه گفت
_خیرم کیم با من قراره بیاد تو با رز برو
جیمین هم با عشوه گفت
_کوفتت بشه از همون اولم میخواستم با رز برم ایشششششششش
جئون گفت
_جیهون تو هم با سولی قراره بری
سولی گفت
_باشه داداشی
جیهون هم گفت
_چشم قربان
جئون گفت
_لیلی هم با تو فلیکس(لیلی:دختر خاله جئون)
_سارا هم با تو هوسوک(سارا:دخترعمه جئون)[قهوهست]
_استیسی هم با تو یونگی(استیسی:دختردایی جئون)
همون یک صدا گفتیم
+_حله
جئون هم گفت
_باشه غذاتون رو بخورین
غذامون رو خوردیم و همه به سمت اتاق خودمون رفتیم
داشتم کمدم رو میگشتم که یهو جئون وارد اتاقم شد و دست به سینه گفت
_نیاز نیس دنبال لباس بگردی یه لباس برات سفارش دادم ساعت پنج اینا میرسه
سری تکون دادم و گفتم
+اوک
منتظر پارتای بعدی باشید خوشگلا
خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
#Part16
که جئون گفت
_یونجون دوباره یه مهمونی راه انداخته
یونجون کیه؟اصلا مگه قبلا هم مهمونی راه انداخته بود
یه پسر که ظاهرا خیلی سرد بود و صدای دیپی داشت گفت
_باید بریم
اون یکی پسر که خیلی پر انرژی بود با لبخند عجیبی گفت
_اره ولی یه نفر کمه
جیمین گفت
_وات دا فاک منظورت چیه؟
همون پسر پر انرژی گفت
_ببین یونجون معمولا مهمونی هایی میزاره که باید با پارتنر بری
جیمین گفت
_خب از الان میگم کیم با من!
جئون همون لحظه گفت
_خیرم کیم با من قراره بیاد تو با رز برو
جیمین هم با عشوه گفت
_کوفتت بشه از همون اولم میخواستم با رز برم ایشششششششش
جئون گفت
_جیهون تو هم با سولی قراره بری
سولی گفت
_باشه داداشی
جیهون هم گفت
_چشم قربان
جئون گفت
_لیلی هم با تو فلیکس(لیلی:دختر خاله جئون)
_سارا هم با تو هوسوک(سارا:دخترعمه جئون)[قهوهست]
_استیسی هم با تو یونگی(استیسی:دختردایی جئون)
همون یک صدا گفتیم
+_حله
جئون هم گفت
_باشه غذاتون رو بخورین
غذامون رو خوردیم و همه به سمت اتاق خودمون رفتیم
داشتم کمدم رو میگشتم که یهو جئون وارد اتاقم شد و دست به سینه گفت
_نیاز نیس دنبال لباس بگردی یه لباس برات سفارش دادم ساعت پنج اینا میرسه
سری تکون دادم و گفتم
+اوک
منتظر پارتای بعدی باشید خوشگلا
خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
- ۲.۴k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط