Hidden lovepart
Hidden love=part5
◇عه اومدی؟
♤آره ببخشید دیر اومدم
◇نه اشکال نداره اینجا کارا داشتیم
♤عه بعد بهم بگو چیشد
هان که تا اون موقع حرفی نزده بود صداش در اومد
☆سونگمین؟
◇بابا بنگ چانه دیگه
☆واقعا
☆خیلی خوشگله
♤مرسی
☆خیلی بهم میاین
☆بنگ چان ببین اگه دستت رو سونگمین بلند بشه یا بهش خیانت کنی من میدونم با تو
♤نه نگران نباش😅
یهو تلفن جیسونگ زنگ میخوره
☆مامانمه ببخشید من باید جواب بدم
◇باشه جواب بده
ویو نویسنده:
سونگمین از بچگی با جیسونگ دوست بوده مامان جیسونگ هم خیلی سونگمین رو دوست داره
مکالمه ی جیسونگ با مامانش:
☆سلام مامان
•سلام ببخشید شما پسر خانم جانگ هستین؟
☆بله خودم هستم شما؟
•خانم جانگ تصادف کرده من منشی بیمارستانم
☆ما..مامانم تصادف کرده؟
•آره لطفا سریع تر خودتون رو برسونید بیمارستان وضعیت بیمار وخیمه
☆باشه....الان میام
جیسونگ با گریه رو به سونگمین کرد و گفت
☆ما....مامانم
◇مامانت چی؟
☆تصادف کرده (با گریه)
◇چیییی؟
☆باید سریع برم پیشش
◇منم میام چان ماشین داره با اون میریم
♤پس سریع تر بریم
☆بریم
بعد نیم ساعت رسیدن به بیمارستان
جیسونگ سریع دوید سمت بیمارستان از منشی پرسید کجایه مادرش داشت عمل میکرد
بغل در=بخش ICU
وایستاد
سونگمین هم رفت پیشش
◇اشکالی نداره من مطمئنم خاله حالش خوب میشه
☆مامانم هق اون هق خیلی هق ضعیفه هق
◇خاله خیلی هم قویه این حرف رو نزن من به خاله ایمان دارم
☆اگه هق مامانم هق خدای نکرده هق بمیره من هق چیکار کنم
◇عه این چه حرفیه میزنی آخه
♤جیسونگ نگران نباش حال مامانت خوب میشه
☆امیدوارم
صدای زنگ گوشی جیسونگ همه جارو پر کرد جیسونگ نگاهی به گوشیش کرد «❤️Leeknow»لینو بهش زنگ زده بود یعنی چیکار داشت باهاش؟ هیچ چیز معلوم نبود نمیدونست جواب بده یا نه اگه با صدای اون رو اینجوری بشنوه حتما همه چیز رو میفهمه ولی جواب داد چون لینو نگران میشد.......
◇عه اومدی؟
♤آره ببخشید دیر اومدم
◇نه اشکال نداره اینجا کارا داشتیم
♤عه بعد بهم بگو چیشد
هان که تا اون موقع حرفی نزده بود صداش در اومد
☆سونگمین؟
◇بابا بنگ چانه دیگه
☆واقعا
☆خیلی خوشگله
♤مرسی
☆خیلی بهم میاین
☆بنگ چان ببین اگه دستت رو سونگمین بلند بشه یا بهش خیانت کنی من میدونم با تو
♤نه نگران نباش😅
یهو تلفن جیسونگ زنگ میخوره
☆مامانمه ببخشید من باید جواب بدم
◇باشه جواب بده
ویو نویسنده:
سونگمین از بچگی با جیسونگ دوست بوده مامان جیسونگ هم خیلی سونگمین رو دوست داره
مکالمه ی جیسونگ با مامانش:
☆سلام مامان
•سلام ببخشید شما پسر خانم جانگ هستین؟
☆بله خودم هستم شما؟
•خانم جانگ تصادف کرده من منشی بیمارستانم
☆ما..مامانم تصادف کرده؟
•آره لطفا سریع تر خودتون رو برسونید بیمارستان وضعیت بیمار وخیمه
☆باشه....الان میام
جیسونگ با گریه رو به سونگمین کرد و گفت
☆ما....مامانم
◇مامانت چی؟
☆تصادف کرده (با گریه)
◇چیییی؟
☆باید سریع برم پیشش
◇منم میام چان ماشین داره با اون میریم
♤پس سریع تر بریم
☆بریم
بعد نیم ساعت رسیدن به بیمارستان
جیسونگ سریع دوید سمت بیمارستان از منشی پرسید کجایه مادرش داشت عمل میکرد
بغل در=بخش ICU
وایستاد
سونگمین هم رفت پیشش
◇اشکالی نداره من مطمئنم خاله حالش خوب میشه
☆مامانم هق اون هق خیلی هق ضعیفه هق
◇خاله خیلی هم قویه این حرف رو نزن من به خاله ایمان دارم
☆اگه هق مامانم هق خدای نکرده هق بمیره من هق چیکار کنم
◇عه این چه حرفیه میزنی آخه
♤جیسونگ نگران نباش حال مامانت خوب میشه
☆امیدوارم
صدای زنگ گوشی جیسونگ همه جارو پر کرد جیسونگ نگاهی به گوشیش کرد «❤️Leeknow»لینو بهش زنگ زده بود یعنی چیکار داشت باهاش؟ هیچ چیز معلوم نبود نمیدونست جواب بده یا نه اگه با صدای اون رو اینجوری بشنوه حتما همه چیز رو میفهمه ولی جواب داد چون لینو نگران میشد.......
- ۱.۴k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط