loveingorhateing

#loveing_or_hateing
#Part10



ویو جونگکوک
حقیقتش از‌ اون وقتی که ا.ت رو دیدم فهمیدم که این مثل بقیه دخترا نیست بقیه دخترا در این حد به مافیا شدن علاقه ندارن بقیه دخترا از اینکه عربده بکشن میترسن ولی این دختر‌ ماشالله یه بار دیگه عربده بکشه من کر میشم.کیم خیلی آدم جالبیه!به قول خودش اون روز‌ تصادف کرد و روز بعدش سرپا وایساد.خیلی هم شبیه کیم تهیونگه چه از نظر اخلاقی چه از نظر ظاهری
تازگیا یکم بهش حس‌ پیدا کردم راستش اگه فقط یکم دلبری کنه عاشقش میشم دیوونه‌اش میشم
فلش‌ بک به دو ماه بعد*(بازم از زبان ا.ت)
هعی بالاخره قراره از شر این ک/ونیا خلاص‌ بشم فقط دو سه روز مونده تا تست نهایی
امیدوارم قبول بشم
داشتم با خودم حرف میزدم که این اعتماد به سقف دوباره اومد پیشم(جیهون رو میگه)
_درود بر کیم خانم!
گفتم
+گمشو یکم با خدای خودم حرف بزنم
گفت
_بیا الان قراره صف وایسیم
گفتم
+باشه اومدم ک/ونی مرتیکه ق/رمساق
خندید و رفتیم صف وایسادیم مث همیشه
این بار به جای دو نفر،سه نفر جلومون وایساده بودن که جیهون رو شونم زد و گفت
_نگا کن اون داداشمه جیمین پارک جیمین
گفتم
+خب‌ به ک/یرم
گفت
_از‌ نداشته هات مایه نزار
گفتم
+خب به تخم مرغ های توی یخچال
آروم خندید و بعد از سخنرانی برق ها قطع شد(ساعت:۷ و نیم شب)
همه وارد خوابگاه شدیم و دونگ جو و شی اون گفتن که ما دوتا میریم برق رو اوکی کنیم شما همینجا وایسید تا ما بیایم
یه ساعت بعد*
ساعت ۸و نیم شدو هنوز نیومدن
من چراغ‌قوه رو ورداشتم و به همون جایی رفتم که اونا اونجا بودن
هرچقدر دنبالشون گشتم پیداشون نکردم که یهو یه دستی رو شونم احساس کردمو اون دستو کشیدم و یارو رو به زمین انداختم همین که صورت یارو رو دیدم گفتم
+ببخشید مربی من واقعا نمیدونستم که شمایید
دونگ جو سری تکون داد و گفت
_مشکلی نیس کمک کن بلند شم
بهش کمک کردم و دونگ جو گف میره دنبال شی اون منم گفتم
+باشه منم میرم برق رو اوکی کنم
باشه ای گفت و رفت
من داشتم برق رو اوکی میکردم که دستی دور کمرم حلقه شد با سرم دوباره زدم دماغ یارو رو شکوندم بعد از اینکه یکم ازم دور شد زدم دمو دستگاه‌اش رو شکوندم که فک کنم یارو عقیم شد برق رو اوکی کردمو وقتی نور تو صورت یارو افتاد شرمندگی رو میتونستید تو چشمام ببینید چون زدم شی اون رو به ف/اک دادم
شی اون گفت
_خدا نکشتت کیم!نمیدونستم اینقدر قدرتمندی!
کمکش کردم بلند شه و دستش رو روی شونم انداخت و باهم به سمت بچه ها رفتیم همین که رسیدیم پیششون چسناله ها اومدن سمتمون و دونگ جو پرسید
_شی اون چته؟؟چرا از کیم آویزون شدی؟؟
شی اون آروم جوری که فقط دونگ جو بشنوه گفت
_کیم منو یه جوری زد که هم عقیم شدم هم دماغم به گ/ا رفت
خیلی سعی می‌کردم که نخندم که دونگ جو گفت
_باشه بیا کمکت کنم بریم باهم دفتر کیم تو هم بیا
چشمی گفتم و به سمت دفتر حرکت کردیم
وقتی وارد دفتر‌ شدیم جیهون و جیمین به سمتمون اومدن جیهون شی اون رو به بغل خودش کشید و به اون کمک کرد و جیمین هم با من داشت احوالپرسی میکرد و گفت
_من جیمینم پارک جیمین داداش جیهون
گفتم
+خوشبختم!
گفت
_اونا رو تو تو این وضع انداختی؟؟
سری تکون دادم و گفتم
+اره باورت نمیشه؟
گفت
_هرچقدر بهش‌ فک میکنم نمیتونم باور کنم چون تو دختری و ازت خیلی بعیده این کار هارو بتونی انجام بدی
حرصم گرفته بود،گفتم
+نظرت چیه فردا صب باهم مسابقه بزاریم؟اگه من برنده شدم حرفت رو پس میگیری اگه تو برنده شدی باشه اونارو من تو این وضع نداختم
بدون هیچ مکثی گفت
_قبوله!ساعت ۹ آماده باش‌ کیم
گفتم
+همچنین تو هم از دم و دستگاه‌ات مواظبت کن تا مث دم و دستگاه شی اون به ف/اک نرن
باشه ای گفت و منم رفتم تو اتاقم و خوابیدم





منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا



خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
دیدگاه ها (۰)

#loveing_or_hateing #Part11صبح از خواب پاشدم ساعت شش بود رفت...

#loveing_or_hateing #Part12که زبون باز کردو گفت _کیم اینقدر ...

#loveing_or_hateing #Part9گفتم +داداشمه چطور؟گفت _عاو باشه گ...

#loveing_or_hateing #Part8دونگ جو بهم نگاهی انداخت و بهم گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط