اشتباهخوبمن

#اشتباه_خوب_من
#پارت_۱۳

رفتم خونه و یه دوش ۵ دقیقه ای گرفتم که خستگیم در بیاد و بعد رفتم تو سالن کنار مامان و بابام نشستم و باهم فیلم تماشا کردیم که دیدم گوشیم صدا داد
پیامی از طرف سمیرا بود

_دیارا پاشو حاضر شو بریم بگردیم

_سمیرا واقعا حال ندارم بخیال شو

_اصلا امکان نداره دارم میام دنبالت زود باش

اوف

_باشه

حاضر شدم و یکمم به خودم رسیدم که سمیرا در خونمون رو زد رفتم در و باز کردم که شت

شتتتت
اوهااااا

نیما و عماد هم جلو در بودن

سمیرا

_دیارا چه خوشگل شدی

و یه سوت کشداری کشید
و یواشکی چشمکی بهم زد و فهمیدم این برنامه رو سمیرا ترتیب داده تا با عماد جور بشم

عمراااا اصلا از عماد متنفر شدم و اصلا خوشم نمیاد باهاش جور بشم

_سمیرا من نمیام

_واااا چراااا

_شما برین خوش باشین

بعد درو محکم کوبیدم بهم
دیدگاه ها (۱)

#اشتباه_خوب_من#پارت_۱۴روزها همینجوری می‌گذشت _______________...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۱۵صبح زود با خستگی و اجبار بیدار شدم و ب...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۱۲از رفتار و حرف عماد تو تعجب بودم که اس...

#اشتباه_خوب_من #پارت_۱۱صبح که بیدارم شدم رفتم دست و صورتم رو...

پارت بعدیو فردا میزارم اگه شد

خون آشام عزیز (80)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۱۴اصلا نمیتونستم خودمو کنترل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط