توی زندگی همه ما

توی زندگی همه ما
یک ماندن هایی هست که از صدتا رفتن بدتر است !
هستیم
حال هم را میپرسیم
لبخند میزنیم
میرویم رستوران...
و هزارتا ادا اطوار دیگر
اما توی دلمان میگوییم که حیف ... رابطه به این خوبی را فاتحه ش را باید خواند!
باید انداختش توی سطل آشغال و سوت زنان از محل حادثه دور شد...
ماها هیچکداممان نمیخواهیم برای هم کارت بزنیم و مصنوعی باشیم ..
ماها دوست داریم دیوانه بازی دربیاوریم
برویم کنسرت
برویم شهربازی
برویم کافه ....
یک چیزهایی دیگر هیچوقت تکرار نمیشود
توی ۲۰ سالگیمان میخواهیم خوش باشیم ...عاشق باشیم...
۲۵ ساله که شدیم باید همه چی را بکنیم توی ظرف عقل و منطقی باشیم!
ماها دلمان میخواهد کسی باشد که حواسش به ما باشد
وگرنه میشود با هزارنفر خوب بود که..!
عصرهای جمعه باید یکی باشد که دلِ گرفته ات را خوب کند
با یک پاستیل ،گل ،لبخند حتی ...
نه اینکه جمعه باشد خودِ طرفت باعث دلگرفتگیت شود .
فاتحه رابطه های مریضمان را بخوانیم قبل از اینکه آنها فاتحه ما را بخوانند ...
#deep_feeling
دیدگاه ها (۱)

بعد از ظهرهای جمعههول و هوش ساعت هفتمنتظر تماسش بودمزنگ میزد...

زندگی سخته ولی من ک سخت نمیگیرم #deep_feeling

مامان من یواشکی پیر شد، مثلا این‌جوری که در فاصله‌ی بینِ سما...

و این منمزنی تنهادر آستین پیراهنی که مادرت قرار بود برایت با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط