هی ایزی یه پارک متروکه که درختاشم خشک شده میگن اونحا خون

هی ایزی یه پارک متروکه که درختاشم خشک شده میگن اونحا خون اشام هست🧛🏻‍♀️🧛🏻‍♂️_واقعااا😀؟ ٪حالا چرا خوشحال میشی؟ 😶_شوخیت گرفته من میخام خون اشام هارو از نزدیک ببینم. بیا بریم اونجا٪فکرشم نکن مگه از جونم سیر شدم که ببرمت😠_لطفا😰٪نه😒_تروخدا😭٪باشه ولی در حد یه دید🥱نمیخام بهت اسیب برسه😰_نگران نباش😏 و رفتیم اونجا تاریک بود و خون روی اون برگ های خشک شده خیس و تازه بود دیگه مطمعنم اینجا خون اشام هست🤪 تا رسیدیم به یه قصر بزرگ 🏰خیلی قشنگ بود میخواستم برم که تهیونگ دستم رو گرفت. ٪بسه تا کسی نفمیده باید بریم_ باشه. توی راه بودیم که صدایی مثل باد ازمون رد شد. بعد از چند دقیقه متوجه شدم تهیونگ غیبش زد😰
دیدگاه ها (۰)

_تهیونگ کجایی؟ تهیونگ... ته...+تو می هستی؟ برگشتم سمت صدا دی...

انگار قبلش غذا خورده ولی این منو نترسوند +نمیدونم ولی یه حسی...

از زبان آیزی: امشب خیلی حوصلم سر رفته بود پدرمم برای معذرت خ...

جیمین: هه هنوزم لجباز ی می کنی کوچولو حالا باید به خاطره این...

☆پسر بد☆☆_bad boy_☆Part: 10ویو یوناچشمام رو باز کردم. خوابم ...

مافیای عاشق. پارت: ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط