زندگی پردردسر
زندگی پردردسر
پارت هشتم
یائوروزو: خوبه که میمونی
ریوکی: حالا چیکار کنیم
یائوروزو: میخوای خونمون رو بهت نشون بدم
ریوکی: آرههههه
یائوروزو: باشه آروم باش
ریوکی: من آرومم
یائوروزو: پس پاشو بریم
همین جوری که یائوروزو داشت خونه رو نشونم میداد من بیشتر به پولدار بودنشون پی می بردم
یائوروزو: اینجا آشپزخونس
ریوکی: چقدر بزرگه😲
یائوروزو اینجا هم اتاق منه
ریوکی: اتاقت چقدر خوشگل و بزرگه
یائوروزو: ممنون
مامان یائوروزو از طبقه پایین: دخترا بیاین پایین
یائوروزو: الان میایم مامان
ریوکی: فقط یه چیزی
یائوروزو: چیزی شده؟
ریوکی: خب من قراره اینجا بمونم ولی لباس ندارم
یائوروزو: من بهت لباس میدم نگران نباش
ریوکی: ممنون یائوروزو
یائوروزو بهم به تیشرت زرد با شلوار مشکی داد بعد از اتاق رفت بیرون منم بعد از عوض کردن لباسم رفتم پیشش
یائوروزو: زرد خیلی بهت میاد
ریوکی: مرسی
یائوروزو: دیگه بریم پایین پیش مامانم
رفتیم پایین تو پذیرایی
یائوروزو: سلام
ریوکی: سلام خانم مامان یائوروزو ( خانم مامان یائوروزوووو😑 حداقل میگفتی خاله )
مامان یائوروزو: راحت باش میتونی خاله صدام کنی
ریوکی: باشه
خاله: میاین فیلم ببینیم
ریوکی/یائوروزو: آره
نشستیم رو مبل و فیلم دیدیم
یائوروزو: ساعت چنده؟
ریوکی: ساعت ۱۱ شبه
خاله: شما دیگه برین بخوابین وگرنه فردا دیر بیدار میشین
ریوکی: ممنون که باهامون فیلم دیدین
خاله: کاری نکردم
با یائوروزو رفتیم تو اتاقش
یائوروزو: شب رو تخت من میخوابیم
ریوکی: مگه تختت تو خوابگاه نیست؟
یائوروزو: چرا ولی من دوتا تخت دارم
ریوکی تو ذهن پولدارن دیگه
خلاصه رفتیم خوابیدیم
پارت هشتم
یائوروزو: خوبه که میمونی
ریوکی: حالا چیکار کنیم
یائوروزو: میخوای خونمون رو بهت نشون بدم
ریوکی: آرههههه
یائوروزو: باشه آروم باش
ریوکی: من آرومم
یائوروزو: پس پاشو بریم
همین جوری که یائوروزو داشت خونه رو نشونم میداد من بیشتر به پولدار بودنشون پی می بردم
یائوروزو: اینجا آشپزخونس
ریوکی: چقدر بزرگه😲
یائوروزو اینجا هم اتاق منه
ریوکی: اتاقت چقدر خوشگل و بزرگه
یائوروزو: ممنون
مامان یائوروزو از طبقه پایین: دخترا بیاین پایین
یائوروزو: الان میایم مامان
ریوکی: فقط یه چیزی
یائوروزو: چیزی شده؟
ریوکی: خب من قراره اینجا بمونم ولی لباس ندارم
یائوروزو: من بهت لباس میدم نگران نباش
ریوکی: ممنون یائوروزو
یائوروزو بهم به تیشرت زرد با شلوار مشکی داد بعد از اتاق رفت بیرون منم بعد از عوض کردن لباسم رفتم پیشش
یائوروزو: زرد خیلی بهت میاد
ریوکی: مرسی
یائوروزو: دیگه بریم پایین پیش مامانم
رفتیم پایین تو پذیرایی
یائوروزو: سلام
ریوکی: سلام خانم مامان یائوروزو ( خانم مامان یائوروزوووو😑 حداقل میگفتی خاله )
مامان یائوروزو: راحت باش میتونی خاله صدام کنی
ریوکی: باشه
خاله: میاین فیلم ببینیم
ریوکی/یائوروزو: آره
نشستیم رو مبل و فیلم دیدیم
یائوروزو: ساعت چنده؟
ریوکی: ساعت ۱۱ شبه
خاله: شما دیگه برین بخوابین وگرنه فردا دیر بیدار میشین
ریوکی: ممنون که باهامون فیلم دیدین
خاله: کاری نکردم
با یائوروزو رفتیم تو اتاقش
یائوروزو: شب رو تخت من میخوابیم
ریوکی: مگه تختت تو خوابگاه نیست؟
یائوروزو: چرا ولی من دوتا تخت دارم
ریوکی تو ذهن پولدارن دیگه
خلاصه رفتیم خوابیدیم
- ۲۹۷
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط