آواره شدی خانه ی قلبم شده جایت

آواره شدی خانه ی قلبم شده جایت
انداخته ام چشم سیه زیردوپایت

نقش رخ توحک شده برلوح خیالم
ای جان و دل و چشم و سر و تن به فدایت

یک عمرنشستم که قدم رنجه نمایی
حالاچه کنم باهمه ی ناز و ادایت

خواندند دو مرغ قفس از عشق برایم
اما نرسد چهچه بلبل به صدایت

شدقبله گهم عطرتن ویادحضورت
خاک قدمت مهرم و تسبیح دعایت

باآنکه شکستی توبلورانه دلم را
بی پرده بگویم به سرم هست هوایت
دیدگاه ها (۱)

خار خندید و به گل گفت سلامو جوابی نشنیدخار رنجید ولی هیچ نگف...

عطرِ آغوشِ زلیخاستهمه شهرتِ 💕 عشق 💕 ورنه پیراهنِ یوسفکه چنا...

یاد آن شب که تو را دیدم و گفتدل من با دلت افسانهٔ عشقچشم من ...

دوستم داری ولی پنهان و گاهی مختصرمیکنی من را نگاه اما نگاهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط