عشق اغیشته به خون
( عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۵۶
دخترک جلو آیینه ایستاد و با چهره بسیار جدی چشم به خودش دوخت دامن کوتاه مشکی از جنس پارچه بسیار محکم که در تنش حتی تکونی هم نمیخورد نیم تنه بی شانه و آستین دار رژلب ساده و آرایش لایک مژه های بلندش موهای که به شدت فرق داشت با روز های گذشته را سمت جلو ریخت روی پیشانی سپس سمت در حمام نگاه کرد و بلند گفت : تعیونگ زود باش بریم دیر میشه
صدا ضعیف آب به گوشش خورد همراه با صدا بم خش دار تهیونگ: اومدم ..
مین جی کیفش را برداشت سپس از اتاق خارج زد جلو اتاق یوبین ایستاد و بسیار باوقار تقی زد صدا یوبین به کوشش خورد و در را باز کرد : صبح بخیر
مین جی در نهایت لبخند مهربان زد : صبح شما بخیر باشه مادر آماده شدی ؟ که بریم ... زن میان سال تند گفت : آره آره فقد کیفم رو بردارم .. چرخید و از روی کنسول کیفش را برداشت و تند گفت : تهیونگ بیدار شده ؟
مین جی مشغول گوشی گفت : آره دوش میگرفت گفت میاد .. ما بریم پایین .. یوبین سری تکون داد و از اتاق خارج شد مین جی لبخندی زد و آروم گفت : حتما تهیونگ الان خیلی عصبانی شده که بدون اجازه بیرون اومدم .. یوبین خندید : معلومه خوب باید ازش اجازه بگیری میدونی که تهیونگ این کارو خیلی دوست دارم
مین جی شانه ای بالا انداخت : نه خودش گفت خود قدیمم بشم همون دختر سرکش و شیطون .. چشمکی به مادر شوهرش زد سپس سمت آسانسور رفت ..
یوبین : صبر کن به میونشی زنگ بزنم .. گوشیش را برداشت و شماره دخترکش را گرفت بعد از حدود چندین بوق صدا ذوق مانند دخترش را شنید : الووو مادرم...
یوبین در دلش واقعا خوشحال شد : عزیزم صبح بخیر ما داریم ماییم خونه شما گفتم زنک بزنم .. میونشی لبخندی زد ولی خجالتی و آروم گفت : مادرم داره میاد خونه من باید تدارک بچینیم
یوبین لبخند زد : دیگه اگه بمیریم هم آرزوی ندارم بچه هام دیگه زندگی خوبی رو شروع کردن
میونشی : مادر اینجوری نگو ..
یوبین : باشه وقتت رو نمیگیریم
دخترکش با لبخند گفت : منتظرم مادر .. سپس گوشی را قطع کرد و روی عسلی گذاشت دوید از اتاق بیرون و سمت سالن رفت تا بت جیمین راجبش حرف بزند .. ولی در کمال سکوت ایستاد جیمین روی پهلو سمت تلویزیون خواب بود ولی کاشکی بیدار بود تا حتعقل یک پیراهن نوع تر میپوشید ..
سمتش خم شد و پتو را رویش کشید سپس روی میز نشست آروم با دستش موهای بلندش را ناز کرد .. لبخند روی لبش نشست چون درد و غصه ها دیگری تموم شده .. هیچ کس دیگه نبود که آن ها را از هم جدا کنند سال جدید با زیبایی درخشش آمد
پارت ۲۵۶
دخترک جلو آیینه ایستاد و با چهره بسیار جدی چشم به خودش دوخت دامن کوتاه مشکی از جنس پارچه بسیار محکم که در تنش حتی تکونی هم نمیخورد نیم تنه بی شانه و آستین دار رژلب ساده و آرایش لایک مژه های بلندش موهای که به شدت فرق داشت با روز های گذشته را سمت جلو ریخت روی پیشانی سپس سمت در حمام نگاه کرد و بلند گفت : تعیونگ زود باش بریم دیر میشه
صدا ضعیف آب به گوشش خورد همراه با صدا بم خش دار تهیونگ: اومدم ..
مین جی کیفش را برداشت سپس از اتاق خارج زد جلو اتاق یوبین ایستاد و بسیار باوقار تقی زد صدا یوبین به کوشش خورد و در را باز کرد : صبح بخیر
مین جی در نهایت لبخند مهربان زد : صبح شما بخیر باشه مادر آماده شدی ؟ که بریم ... زن میان سال تند گفت : آره آره فقد کیفم رو بردارم .. چرخید و از روی کنسول کیفش را برداشت و تند گفت : تهیونگ بیدار شده ؟
مین جی مشغول گوشی گفت : آره دوش میگرفت گفت میاد .. ما بریم پایین .. یوبین سری تکون داد و از اتاق خارج شد مین جی لبخندی زد و آروم گفت : حتما تهیونگ الان خیلی عصبانی شده که بدون اجازه بیرون اومدم .. یوبین خندید : معلومه خوب باید ازش اجازه بگیری میدونی که تهیونگ این کارو خیلی دوست دارم
مین جی شانه ای بالا انداخت : نه خودش گفت خود قدیمم بشم همون دختر سرکش و شیطون .. چشمکی به مادر شوهرش زد سپس سمت آسانسور رفت ..
یوبین : صبر کن به میونشی زنگ بزنم .. گوشیش را برداشت و شماره دخترکش را گرفت بعد از حدود چندین بوق صدا ذوق مانند دخترش را شنید : الووو مادرم...
یوبین در دلش واقعا خوشحال شد : عزیزم صبح بخیر ما داریم ماییم خونه شما گفتم زنک بزنم .. میونشی لبخندی زد ولی خجالتی و آروم گفت : مادرم داره میاد خونه من باید تدارک بچینیم
یوبین لبخند زد : دیگه اگه بمیریم هم آرزوی ندارم بچه هام دیگه زندگی خوبی رو شروع کردن
میونشی : مادر اینجوری نگو ..
یوبین : باشه وقتت رو نمیگیریم
دخترکش با لبخند گفت : منتظرم مادر .. سپس گوشی را قطع کرد و روی عسلی گذاشت دوید از اتاق بیرون و سمت سالن رفت تا بت جیمین راجبش حرف بزند .. ولی در کمال سکوت ایستاد جیمین روی پهلو سمت تلویزیون خواب بود ولی کاشکی بیدار بود تا حتعقل یک پیراهن نوع تر میپوشید ..
سمتش خم شد و پتو را رویش کشید سپس روی میز نشست آروم با دستش موهای بلندش را ناز کرد .. لبخند روی لبش نشست چون درد و غصه ها دیگری تموم شده .. هیچ کس دیگه نبود که آن ها را از هم جدا کنند سال جدید با زیبایی درخشش آمد
- ۲۰.۵k
- ۱۸ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط