 ﻋﻼﺝ ﭼﺸﻢ ﭼﺮاﻧﻲ 

 ﻋﻼﺝ ﭼﺸﻢ ﭼﺮاﻧﻲ 

جواني نزد عالمي آمد واز او پرسيد:
من جوان كم سني هستم اما آرزوهاي بزرگي دارم و نمي توانم خود رااز نگاه كردن به دختران منع كنم، چاره ام چيست؟

عالم نيز كوزه اي پر از شير به او داد و به او توصيه كرد كه كوزه را به سلامت به جاي معيني ببرد و هيچ چيزاز كوزه نريزد. واز یکی از شاگردانش درخواست كرد او را همراهي كند واگر شير را ريخت جلوي همه ي مردم او را كتك بزند.

جوان نيز شير را به سلامت به مقصدرساند. و هيچ چيز از آن نريخت.

وقتي عالم از او پرسيد چند دختر را در سر راهت ديدي؟
جوان جواب داد: هيچ، فقط به فكر آن بودم كه شير را نريزم كه مبادا در جلوي مردم كتك بخورم و در نزد مردم خوار و خفيف شوم.

عالم هم گفت: اين حكايت انسان مؤمن است كه هميشه خداوند را ناظر بر كارهايش ميبيند و از روز قيامت و حساب و كتاب بيم دارد.
خدایا!
به آنچه که دادی تشکر!
به آنچه که ندادی تفکر!
به آنچه که گرفتی تذکر!
که:
داده ات نعمت!
نداده ات حکمت!
و گرفته ات عبرت است!
یا رب
آنچه خیر است در تقدیر ما کن!
وآنچه شر است از من و دوستانم جدا کن!
دیدگاه ها (۶)

 ﻋﻼﺝ ﭼﺸﻢ ﭼﺮاﻧﻲ  جواني نزد عالمي آمد واز او پرسيد:?? من جوا...

 ﻋﻼﺝ ﭼﺸﻢ ﭼﺮاﻧﻲ  جوانی نزد عالمی آمد واز او پرسید: من جوان...

فروشیجوانی نزد عالمی آمد واز او پرسید: من جوان کم سنی هستم ا...

جوانی نزد عالمی آمد واز او پرسید: من جوان کم سنی هستم اما آر...

جوانی نزد عالمی آمد واز او پرسید: من جوان کم سنی هستم اما آر...

️ ⬅ ️ جوانی نزد عالمی آمد و از او پرسید: من جوان کم سنی هستم...

جواني نزد عالمي آمد واز او پرسيد:من جوان كم سني هستم اما آرز...

نگاه داشتن چشم از گناه.... جوانی نزد شیخی آمد واز او پرسید...

~~~ جالبه حتما بخونش ~~~جواني نزد عالمي آمد واز او پرسيد:م...

جواني نزد عالمي آمد واز او پرسيد:من جوان كم سني هستم اما آرز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط