جنازه ای را بر راهی می بردند

جنازه ای را بر راهی می بردند.
درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بودند.
پسر از پدر پرسید که "بابا در اینجا چیست؟ گفت : آدمی.
گفت کجایش می برند؟
گفت "به جایی که نه خوردنی و نه پوشیدنی ، نه نان و نه آب ، نه هیزم ، نه آتش ، نه زر ، نه سیم ، نه بوریا ، نه گلیم"
گفت : بابا ! مگر به خانه ما می برندش؟
دیدگاه ها (۱)

خانم بسیار چاقی سوار اتوبوس شد فضولی از سرنشینان فریاد زد: ...

کنار خیابان وایستاده بودمباخودم گفتم:آخرین مدل ماشینی که در ...

‏در پی ترور شدن مدیر شبکه جم؛ سازندگان سریال های ترکیه ای اع...

ﮐﺎﺵ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ "ﻫﻤﺴﺮ" ﻫﻢ مثه ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺑﻮﺩﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻧﺎﻣ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط