من تمام شب را بیدار ماندم ،و با چشمانی که رگ های قرمزش بر

من تمام شب را بیدار ماندم ،و با چشمانی که رگ های قرمزش برجسته شده بود آناکارنینا را میخواندم ،بعد قهوه ای سرد بد مزه را نوشیدم و هرکار کردم تا نخوابم اما نشد چشمانم به شدت میسوخت رفتن به رختخواب را فریاد میزد ... انگار نخوابیدن من لازم بود که حس شود !
به سراغ گوشی ام رفتم و تمام عکس هایت را مرور کردم ؛
دیگر وقتی پلک میزدم چشمانم نمیسوخت رد خوابالودگی به طرز وحشتناکی فرار کرده بود !
دیدی چه شد از چاله افتادم به چاه!
خوابالودگی جایش را به فکرو خیال تو داده بود و من دست تنها باید با آن می جنگیدم ...و مثل همیشه تو پیروز میشدی و من با چشمهای باز به دنیای خیالی که کاراکتر های اصلیش تو و من بودیم میرفتم .
دیدگاه ها (۱)

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱۱. خد...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱۱. خد...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱۰. خد...

عشق آن است که یوسف بخورد شلّاقیدرد تا مغزِ سر و جانِ زلیخا ب...

NOT LOUD ENOUGH🛐𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭.𖥔 ݁ ˖🩷✦با لایک و کامنت هاتون خوشحال...

هیچ چیزی همیشگی نیست حتی اونی ک الان مثلا بدون تو نمیتونه نف...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱۰. خد...

نوشته جهت یادآوری، ولی من همین الان فهمیدم😔👈🏻👉🏻𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭.𖥔 ݁ ...

فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مسئ...

فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مسئ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط