خودم رو پرت کردم

خودم رو پرت کردم....
انتظار داشتم بمیرم ولی احساس کردم
یخ دستی مچم رو گرفته؟اون...اون چویا بود ؟
_چیکار میکنی؟
_نمیخوام نمیزارم بمیری،
_تو مگه دشمنم نیستی چرا سعی میونی نجاتم بدی؟
_چون...چون دوست دارم نمیفهمی؟؟
چی ؟ دوستم داره ؟ ولی من حسی بهش ندارم....
منو کشید بالا
_ولی من دوست ندارم چویا کون
عصبی شد
هی تموم شده؟آژانس دنبال من بود....میخواستم ب م که یه دستمال اومد جلوی دهنم
_متاسفم...ا.ت
نمیدونستم چیکار کنم...نفس کشیدم و بیهوش شدم....
*اون باهات خیلی خوب رفتار میکنه
*هرچی بخوای برات میگره
*تو به مرور زمان عاشقش میشی
*شاید آدم عصبی و بی احساسی به نظر بیاد ولی اون از ته دل عاشقته
*هر روز برات یه گل رز قرمز می‌خره
*وقتی کلاهش رو رو سرت میزاری لبخند میزنه چون کلاه برات بزرگه و میوفته روی چشمات
دیدگاه ها (۴)

ا.ت توی آژانس کاراگاهان مصلح کار می‌کرد.توانایی ا.ت این بود ...

سناریودرخواستیکاراکتر:رانموضوع : اگه بگی من به اندازه کافی خ...

Silent song

شرابی از جنس نفرت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط