یک غزل نذر تو کردم سرِ صبح

یک غزل نذر تو کردم سرِ صبح
تا که آرام شوم در برِ صبح

دوش بی روی تو دشوار گذشت
و تهی سینه ام از باورِ صبح

چشم گریان ز غم تنهایی
خیرگی کرد بسی بر درِ صبح

من خمارِ شبِ هجرانِ توام
پس شرابم بده از ساغرِ صبح

چه کنم با غم بی مهریِ شب
تا رِسَم بر درِ روشنگرِ صبح

من به لطف تو بسی محتاجم
ای که الطاف تو یاریگرِ صبح

من و شب واله ی چشمان توایم
که تویی ترجمه ی دیگرِ صبح


سلام .صبحتون بخیر
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

یک غزل نذر تو کردم سرِ صبحتا که آرام شوم در برِ صبح دوش بی ر...

یک غزل نذر تو کردم سرِ صبحتا که آرام شوم در برِ صبح دوش بی ر...

.یک غزل نذر تو کردم سرِ صبحتا که آرام شوم در برِ صبح دوش بی ...

❤️یک غزل نذر تو کردم سرِ صبحتا که آرام شوم در برِ صبح ❤❤دوش ...

دل خروشان اندرین دریای غم ساحل کجاست ای شک...

ما گر چه بتا در نظرت بی سر پائیم ...

ه قول یکی از دوستان " حال دگری دارم امشب ! "این غزل از هوشنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط