من عاشق زمستانم

من عاشق زمستانم
عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی که سر نخوری!
گونه هایت از سرما سرخ شده است
سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای
دست هایت در جیبت به هم مچاله شده
معصومانه به زمین خیره ای
چه قدر دوست داشتنی شده ای
حرفم را پس میگیرم
من عاشق زمستان نیستم، عاشق توام …
دیدگاه ها (۸)

روی قلب عاشقم,پا میگذاری می روی.ارزو را در تمنا,می گذاری می ...

باز من آمده ام مست غزلخوانی تو بر لبم حسرت یک بوسه ی طولانی ...

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به...

با لبت حالی به حالی می شوم این روزها آرزوهای محالی می شوم ای...

برده عمارت جئون

مرد سایه ها ۲۴

اعتماد پارت|۱۵۹|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط