☆BETWEEN US☆

☆BETWEEN US☆

P♡42

________
مین‌هو ایستاده بود و به رفتنِ قامتی که حالا در انتهایِ تاریکِ راهرو محو می‌شد، خیره مانده بود. ضربانِ قلبش از خشم و تحقیر مثل طبل می‌کوبید. غرورش که در مقابلِ تهیونگ له شده بود، حالا تشنه‌ی انتقام بود. نگاهش را به سمتِ اتاقِ مراقبت‌های ویژه برگرداند؛ جایی که هاری، غرق در خوابی عمیق، زیرِ گرمایِ کتی که هدیه‌ی نامرئیِ تهیونگ بود، پناه گرفته بود.

«فکر کردی می‌تونی ازش محافظت کنی، دکتر کیم؟» مین‌هو با دندان‌های کلید شده زمزمه کرد و راهش را به سمت اتاق کج کرد.

وارد اتاق شد. فضایِ اتاق با صدایِ یکنواختِ مانیتورینگ و تنفسِ ضعیفِ بیمار، سنگین بود. هاری همچنان در خوابی سنگین بود، به‌طوری که حتی صدایِ ورودِ او را نشنید. مین‌هو با احتیاط قدم برداشت؛ چشمانش در تاریکیِ اتاق می‌درخشید. به سمتِ دستگاهِ تنظیمِ دوزِ دارویِ وریدی رفت.

او با انگشتانی که از شدتِ هیجانِ پلیدش می‌لرزید، به سرعت تنظیماتِ پمپِ تزریق را تغییر داد. دوزِ دارو را به اندازه‌یِ خطرناکی بالا برد؛ مقداری که می‌توانست در عرضِ چند دقیقه فشارِ خونِ بیمار را به شدت افت دهد و او را به شرایطِ بحرانی بکشاند. بعد، دستش را به سمتِ سنسورِ مانیتورِ قلبی برد و با یک حرکتِ حرفه‌ای، آن را جوری دست‌کاری کرد که تا رسیدن به مرحله‌ی بحرانی، هیچ هشدارِ زودتر از موعدی ندهد.

او به هاری نگاه کرد که مثل یک معصومِ بی‌خبر، بی‌حرکت در کنارِ تخت مچاله شده بود. پوزخندی روی لب‌های مین‌هو نشست. «وقتی بیدار بشی و ببینی بیمارِ "تحتِ مراقبتت" توی وضعیتِ شوک قرار گرفته، دیگه هیچ‌کس نمی‌تونه نجاتت بده. نه تهیونگ، نه هیچ‌کسِ دیگه.»

او به آرامی از اتاق خارج شد و قبل از اینکه کسی او را در راهرو ببیند، مسیرش را به سمتِ بخشِ استراحت کج کرد. حالا تنها کاری که باید می‌کرد، صبر کردن بود. تا چند دقیقه‌ی دیگر، زنگِ هشدارِ وضعیتِ قرمزِ اتاقِ ۴، سکوتِ مرگبارِ بیمارستان را می‌شکست و نامِ هاری، به عنوانِ مسئولِ این فاجعه، در پرونده‌یِ بیمارستان ثبت می‌شد.

مین‌هو در انتهایِ راهرو ایستاد و به ساعتِ دیواری خیره شد. عقربه‌یِ ثانیه‌شمار، بی‌رحمانه به سمتِ لحظه‌یِ سقوطِ هاری پیش می‌رفت.


نویسنده:یوکو⭐️


[امروز براتون ۴ پارت آپلود کردم و اگه خیلی خوب حمایت بشه تا پارت ۴۶ دوباره امروز میزارم✨️🧸]


شرطا:
لایک:۱۰۰💖
کامنت:۶۰🧸
بازنشر:۲۰🪼
دیدگاه ها (۸۲)

وایببب>>>>☠️✨️💅🏻🤍

☆BETWEEN US☆P♡43________ثانیه‌ها به شکلِ دردناکی کُند می‌گذش...

☆BETWEEN US☆P♡41________تهیونگ به محض اینکه از چارچوب در گذش...

☆BETWEEN US☆P♡40________ساعت از دو نیمه‌شب گذشته بود. راهروی...

☆BETWEEN US☆P♡45________هاری در رختکن، در حالی که کتِ سرمه‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط