ادامه پارت

ادامه پارت ۴۷


ا.ت:پشتم به در بود نشسته بودم رو تخت
تهیونگ:فعلا تنهاتون میزارم
ا.ت اگه مشکلی داشت یا خوشت نیومد
بگو بهم.
درو بستم
وویونگ:ا.ت...
ا.ت:عین برق گرفته ها از رو تخت بلند شدم
وو..وویونگ
خودمو محکم انداختم تو بغلش
با صدای آروم گریه میکردم
طوری که کسی نشنوه
وویونگ:دستامو پشتش گذاشتم و ارومش میکردم
حالا شوهر کردی من خبر ندارم؟
دماغمو با خنده بالا کشیدم
ا.ت:این عوضی؟
وانمود میکنم دوستش دارم تا وقتی بتونم برم..
وویونگ:پیش یونگی و جیمین بودم
ا.ت:چییییییییییییی
وویونگ:هیییش گوشم کر شد خب آروم باش
اونا گفتن بیام اینجا
گفتن بیام خونه تهیونگ بشم خدمتکار تو
تا از اینجا براشون خبر ببرم
فهمیدی حالا؟
ا.ت:حالش خوبه؟
وویونگ:آره بچه
خوبه..
ولی چقد جذاب بودن
ا.ت:محکم زدم به بازوش
چش چرونی نکن سکیااا
وویونگ:باشه حالا
خندیدم و در اتاق و باز کردم
بیا برو به شوهر گُلت بگو منو میخوای
ا.ت:ینی بله گفتی؟
خب مبارکه
وویونگ:تا نزدم ناقصت کنم گمشو
ا.ت:با خنده رفتم بیرون
تهیونگ..
ته ته
تهیونگ:جانم
ا.ت:خب..من این دخترو میخوام
نگهش دار
تهیونگ:من که گفتم خوشت میاد..
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۸#سایه2‌┈───‌┈───‌┈──‌┈──عمارت کیم ویو‹وویونگ›آروم رفت...

ادامه پارت ۴۸جیمین:میگی که..شنودایی که بهت داده بودیم و کار ...

ادامه پارت ۴۶تهیونگ:خب فدا سرماین چیزی نیسپاشو چاگیابرو اتاق...

پارت ۴۶#سایه2‌┈───‌┈───‌┈──‌┈──عمارت کیم‌تهیونگ‹ویو تهیونگ›-...

طراح عشق

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط