سناریو بلولاکسائه و رین
سناریو بلولاک:سائه و رین👈👉
بعد از مسابقه بلولاک و ژاپن:
ویو راوی:رین خیلی عصبی شده بود که گل آخر رو ایساگی زده بود و رگ های گردنش و صورتش زده بود بیرون.سائه متوجه عصبانیت رین شده بود و نمی خواست عشقش (رین) رو اونجوری ببینه . رین بعد از مسابقه رفت دستشویی تا به صورتش یه آبی بزنه که...
رین :اومدم شیر آب رو باز کنم که یهو یکی دستم رو محکم گرفت تعجب کردم فکر کردم ایساگیه و گفتم :یه گل زدی دیگه چی از جونم می خوای؟(رین آرامش😅)
سرم رو برگردوندم و دیدم سائه هست، چشمام گرد شد و دست سائه رو پس زدن .
سائه :چیزی نگفتم دستش رو دوباره محکم گرفتم و پرتش کردم تو دستشویی(رین مگه عروسکه که پرتش می کنی؟🤣) در رو قفل کردم و رین رو به دیوار چسبوندم به دیوار و دستاش رو بالای سرش سنجاق کردم و لبام رو به رین نزدیک کردم و دیدم رین کاملا سرخ شده(گوجهههه🍅) ولی بازم بوسیدمش لبام رو که اومدم جدا کنم رین بوسه رو ادامه داد (رین از تو بعید بود😑) هر دومون نفس کم آوردیم و تمومش کردیم .با یه دستم لباس های رین رو در آوردم و خیلی خشن کردمش که رین شروع کرد به ناله کردن .
رین: عاحححح .... ح سائه یکم آروم..م تر عاح
سائه : دیدم رین خیلی ناله می کنه چیزم رو از توش در آوردم و لباس رو تنش کردم و چونشو بوسیدم و از دستشویی بیرون رفتم .
رین :سائه منو بوسید و رفت به هر حال اون دیگه تو تیم ژاپن نیست و باید می رفت...
پایان
ببخشید اگه ریدم😭😭😭😭😭😭
در خواست داشتید بگید اگر هم نه بگید دیگه ننویسم😢
بعد از مسابقه بلولاک و ژاپن:
ویو راوی:رین خیلی عصبی شده بود که گل آخر رو ایساگی زده بود و رگ های گردنش و صورتش زده بود بیرون.سائه متوجه عصبانیت رین شده بود و نمی خواست عشقش (رین) رو اونجوری ببینه . رین بعد از مسابقه رفت دستشویی تا به صورتش یه آبی بزنه که...
رین :اومدم شیر آب رو باز کنم که یهو یکی دستم رو محکم گرفت تعجب کردم فکر کردم ایساگیه و گفتم :یه گل زدی دیگه چی از جونم می خوای؟(رین آرامش😅)
سرم رو برگردوندم و دیدم سائه هست، چشمام گرد شد و دست سائه رو پس زدن .
سائه :چیزی نگفتم دستش رو دوباره محکم گرفتم و پرتش کردم تو دستشویی(رین مگه عروسکه که پرتش می کنی؟🤣) در رو قفل کردم و رین رو به دیوار چسبوندم به دیوار و دستاش رو بالای سرش سنجاق کردم و لبام رو به رین نزدیک کردم و دیدم رین کاملا سرخ شده(گوجهههه🍅) ولی بازم بوسیدمش لبام رو که اومدم جدا کنم رین بوسه رو ادامه داد (رین از تو بعید بود😑) هر دومون نفس کم آوردیم و تمومش کردیم .با یه دستم لباس های رین رو در آوردم و خیلی خشن کردمش که رین شروع کرد به ناله کردن .
رین: عاحححح .... ح سائه یکم آروم..م تر عاح
سائه : دیدم رین خیلی ناله می کنه چیزم رو از توش در آوردم و لباس رو تنش کردم و چونشو بوسیدم و از دستشویی بیرون رفتم .
رین :سائه منو بوسید و رفت به هر حال اون دیگه تو تیم ژاپن نیست و باید می رفت...
پایان
ببخشید اگه ریدم😭😭😭😭😭😭
در خواست داشتید بگید اگر هم نه بگید دیگه ننویسم😢
- ۲۶۷
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط