سوگند عشق...
سوگند عشق...
سال پیش، چویا ناکاهارا با رازی بزرگ از زندگی دازای ناپدید شد؛ رازی که باعث شد دازای باور کند چویا برای همیشه ترکش کرده است.
اما پنج سال بعد، سرنوشت آن دو را دوباره روبهروی هم قرار میدهد. در شبی پر از شکوفههای گیلاس و زیر نور ماه، دازای حقیقتی تکاندهنده را میفهمد:
چویا دختری پنجساله دارد؛ دختری که چشمانش شبیه چویاست و خون دازای در رگهایش جریان دارد.
حالا دازای باید با گذشتهای که از آن فرار کرده روبهرو شود، در حالی که دشمنی ناشناس به دنبال آنهاست.
میان عشق، راز، خیانت و خانوادهای که هرگز فرصت شکل گرفتن پیدا نکرد.
آیا فرصتی که....
سال پیش، چویا ناکاهارا با رازی بزرگ از زندگی دازای ناپدید شد؛ رازی که باعث شد دازای باور کند چویا برای همیشه ترکش کرده است.
اما پنج سال بعد، سرنوشت آن دو را دوباره روبهروی هم قرار میدهد. در شبی پر از شکوفههای گیلاس و زیر نور ماه، دازای حقیقتی تکاندهنده را میفهمد:
چویا دختری پنجساله دارد؛ دختری که چشمانش شبیه چویاست و خون دازای در رگهایش جریان دارد.
حالا دازای باید با گذشتهای که از آن فرار کرده روبهرو شود، در حالی که دشمنی ناشناس به دنبال آنهاست.
میان عشق، راز، خیانت و خانوادهای که هرگز فرصت شکل گرفتن پیدا نکرد.
آیا فرصتی که....
- ۷۷
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط