لبخند گرمی داشت در زمستان خیلی سرد
لبخند گرمی داشت در زمستان خیلی سرد
وقتی نمیخندید هم، دیوانهام میکرد
کل خیابان را برای دیدنش رفتم
اصلاً برای دیدن خندیدنش رفتم
آن شب ندیدم شهر را، غیر از همانجا که
میبُرد از من هم خدا، هم دین و دنیا که
در شیشههای عینکش تصویر یک زن بود
یک زن که تنهاییش مثل چهرهی من بود
خیلی شبیه من که در آیینه میخندید
خیلی شبیه تو که لبخند مرا دزدید
زمستان میفهمد که یک لبخند یعنی چه
وقتی که غم دارند و میخندند یعنی چه
وقتی نمیخندید هم، دیوانهام میکرد
کل خیابان را برای دیدنش رفتم
اصلاً برای دیدن خندیدنش رفتم
آن شب ندیدم شهر را، غیر از همانجا که
میبُرد از من هم خدا، هم دین و دنیا که
در شیشههای عینکش تصویر یک زن بود
یک زن که تنهاییش مثل چهرهی من بود
خیلی شبیه من که در آیینه میخندید
خیلی شبیه تو که لبخند مرا دزدید
زمستان میفهمد که یک لبخند یعنی چه
وقتی که غم دارند و میخندند یعنی چه
- ۱۸.۱k
- ۰۵ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط