لبخند گرمی داشت در زمستان خیلی سرد

لبخند گرمی داشت در زمستان خیلی سرد
وقتی نمی‌خندید هم، دیوانه‌ام می‌کرد
کل خیابان را برای دیدنش رفتم
اصلاً برای دیدن خندیدنش رفتم
آن شب ندیدم شهر را، غیر از همان‌جا که
می‌بُرد از من هم خدا، هم دین و دنیا که
در شیشه‌های عینکش تصویر یک زن بود
یک زن که تنهاییش مثل چهره‌ی من بود
خیلی شبیه من که در آیینه می‌خندید
خیلی شبیه تو که لبخند مرا دزدید
زمستان می‌فهمد که یک لبخند یعنی چه
وقتی که غم دارند و می‌خندند یعنی چه
دیدگاه ها (۹)

نازنینم عاشقت هستم ولی آیا تو هم ....؟من که خیلی سخت دل بستم...

‍ ناز کن زیبا نگارم ، تا خریدارت منم،،،دل ببازم در قمارت، دو...

هر شب به یادت پیک های شعر مینوشمعکس تو را همواره میگیرم در آ...

دارد از شهر تنت عطر سفر می آید آب های عربی سوی خزر می آیدخوش...

عاشقانه های شبنم سواد رابطه

خواب رویای part:۳ چند دقیقه ب...

Part 23:ALEXANDER:.....صبح زود بیدار شدم ، نمیدونم چرا ولی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط